تصاویری از کارخانه بنز

http://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6850_(www.banterous.com).jpghttp://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6851_(www.banterous.com).jpg

http://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6852_(www.banterous.com).jpghttp://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6853_(www.banterous.com).jpg

http://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6854_(www.banterous.com).jpghttp://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6855_(www.banterous.com).jpg

http://www.banterous.com/uploads/1/2006-11-28/mercedes_6856_(www.banterous.com).jpg

جدول ارتباط روايح با مراكز انرژي يعني چاكراها

1- چاكراي ريشه
 
نام رايحه گياه = چوب سدر يا سرو
خواص= وصل شدن به نيروهاي زميني و تمام اشكال طبيعي ، ذخيره انرژي و تبديل آن به امنيت و آرامش
 
2- چاكراي دو
نام رايحه گياه = چوب صندل
خواص= افزايش قدرت تجسم ، افزايش انرژي و تعالي آن به سطح معنوي
تلفيق انرژيهاي معنوي در سطوح احساس
تفكر وعمل
مسكن
ضد افسردگي
ضد حساسيت و التهابات پوستي
افزايش امنيت محيطي و رواني
 
3- چاكراي سوم
نام رايحه گياه =  تسط.ح.ئ.س
خواص= بسيار پرخاصيت با قابليتهاي درماني بسيار بالا
آرامش بخش
امواج ملايم و گرم آن سبب درك كردن و از بين بردن احساسات كنترل شده مي شود
ايجاد كننده تعادل بين ذهن و بدن
تسكين اضطراب
بهبود حالتهاي رواني
مسكن
ضد اسپاسم
ضدعفوني كننده
بهبود صرع ،ميگرن و رماتيسم
 
و 
نام رايحه گياه = اكليل كوهي
خواص= مناسب براي تعادل و رفع كم كاري چاكراي سوم
تقويت كننده حافظه و تمركز
پاك كننده و شفاف كننده و تقويت كننده اعصاب
غلبه بر سستي و رخوت و افزايش كار و فعاليت
 
4- چاكراي چهارم، چاكراي قلب
 نام رايحه گياه = گل سرخ
خواص= تسكين دهنده - پاك كننده - نشاط آور - آرامش دهنده قلب
شفابخش آزرده دلي
بهبود مشكلات
تقويت اعتماد به نفس
بيداري قدرت درك، زيبايي، عشق و هستي
افزايش سرور و ايثار
تصفيه كننده لذات حسي و تبديل آن به عشق متعالي
 
5- چاكراي گلو
نام رايحه گياه = مريم گلي
خواص= شفا بخش مركز تكلم
رهاكننده انقباضات اين مركز
محرك بيان پيامهاي دروني روح
تقويت قدرت اراده
 
نام رايحه گياه = اكاليپتوس
خواص=باز و پاك كننده چاكراي قلب
سبب باز شدن صداي درون
سادگي و بي ريايي بخشيدن به ا رتباطات
مساعد كردن خلاقيت
 
6- چاكراي چشم سوم
نام رايحه گياه = نعنا
خواص=نشاط آور
تقويت و باز كننده چشم سوم
رهايي از افكار محدود و قديمي
افزاش روشن بيني و پاكي ذهن و قدرت تمركز
 
نام رايحه گياه = ياسمن
خواص= قوي كردن حسها
پيوند دادن انرژي چاكراي چشم سوم با قلب
سبب باز كردن ذهن بر تجسم و تصوراتي كه حامل پيامي از حقيقت عميقتر است
 
7- چاكراي تاجي
 نام رايحه گياه = كندر -  كندر و صمغ
خواص= اثر حيات بخش بر ذهن و روان
پاك كننده محيط
آرام كننده تنفس
تسكين افسردگي و حقارت
عميق تر شدن اعتقادات معنوي
مشتاق تر شدن براي نول الهي
موثر در گسترش آگاهي
دل كندن از نگرانيهاي معنوي
 
نام رايحه گياه = نيلوفر
خواص= حامل و بالا برنده عشق
سرور ودانش
افزايش هماهنگي و نور
هدايتگر روح به سمت يگانگي با خداوند
 
با آرزوي موفقيت
عطرآگين باشيد

فلسفه نام ماههای ایران زمین

فروردین
فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.
 
 اردیبهشت
 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:
جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.  در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین  به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.
 
 خرداد
خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.
 
 تیر
تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.
 
امرداد
امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:
اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :
نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.
 
 شهریور
شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.
 
 مهر
در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.
آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم  ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر مخلوط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.
 
 آبان
در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.
  
آذر
در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت  میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.
  
دی
در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.
 
بهمن
در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.
   
اسفند
دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در  روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ  می باشد.

نامه استاد دکتر "ریچارد نلسون فرای" به "دکتر محمود احمدی نژاد"

دکتر ریچارد فرای در دانشگاه UCLA (کمپوس لوس آنجلس دانشگاه ایالتی کالیفرنیا)

عشق به ایران لیاقت می­خواهد. استاد دکتر ریچارد نلسون فرای ایران شناس بزرگ در نامه­ای به دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران با بیان عشق خود به ایران، درخواست کرد پس از مرگ، در آغوش پاک ايران زمين به خاک سپرده شود. 

استاد دکتر ریچارد نلسون فرای (Richard Nelson Frye) ایران شناس آمریکایی در نامه­اش  می­نویسد: 

اینجانب که تمام زندگی فعال خود را صرف شناختن و شناساندن فرهنگ و تمدن درخشان ایران باستانی و ایران اسلامی کرده­ام، از مقام ریاست جمهوری درخواست می­نمایم، اجازه داده شود جسد اینجانب پس از مرگم در کنار زاینده رود در شهر زیبای اصفهان که پیوسته عاشق آن بوده‌ام، به خاک سپرده شود. باشد که پیوند ناگسستنی دو ملت شریف ایران و آمریکا برای جهانیان ثابت گردد. 

دکتر احمدی نژاد در پاسخ به درخواست این ایران شناس برجسته طی دستوری به وزارت کشور نوشته­اند:

سلام بر سرزمین مقدس ایران و ملت بزرگش!

بحمدالله فرهنگ وتمدن ایران اسلامی منطبق بر فطرت های پاک بشری و جاذب دل های شیفته از هر نژاد و قوم وسرزمینی است.

با تقدیر از این استاد ارجمند که عمر خود را وقف شناخت میراث کهن و ارزشمند فرهنگ وطن سرافرازمان کرده­اند و با آرزوی طول عمر همراه با موفقیت درخدمت به بشریت و معرفی فرهنگ اصیل اسلامی این دیار به سایر ملت ها، لازم است ترتیبی دهید که خواسته ایشان محقق شود.

رئیس جمهور در ادامه یادآور شد: 

این خواسته نمایش علاقه دو ملت به عدالت، توحید و ارزش های فطری بشری و الهی است و مطمئناً ایشان تنها کسی نیستند که نسبت به ایران چنین احساس پاکی دارند. مردم ایران و آمریکا به حکم فطرت الهی خواستار توحید، عدالت و زیبایی های برخاسته از اندیشه های ناب هستند. امیدوارم خداوند همه انسان های خدوم و ملت های خداخواه را به یکدیگر نزدیک تر و موانع محبت و مهرورزی را از روابط بین ملت ها زایل فرماید. 

استاد دکتر ریچارد نلسون فرای

وی در سال 1946 از دانشگاه بسیار معتبر هاروارد، در رشته تاریخ آسیا دانش­آموخته شده و برای مدتهای طولانی در اين دانشگاه به تدريس مشغول بوده اند. لازم به ذکر است که دانشگاه هاروارد، در بين دانشگاههای دنيا، رتبه اول را دارا می باشد. وی با دانشگاه­های مختلفی همکاری داشته و در آنها اقدام به تدریس نموده است:

دانشگاه کابل 1942 تا 44

دانشگاه هاروارد 1948 تا 90

دانشگاه فرانکفورت 1959 تا 60

دانشگاه هامبورگ 1968 تا 69

دانشگاه شیراز 1970 تا 76

دانشگاه تاجیکستان 1990 تا 92

دکتر فرای، مسلط به زبان­های انگلیسی، روسی، آلمانی، عربی، فارسی، فرانسوي، پشتو، ازبکی و ترکی است.

در سال 1953، استاد علی اکبر دهخدا، ریچارد فرای را ملقب به "ایران دوست" نموده است. وی مقاله های بسیاری درباره تاریخ ایران به رشته تحریر در آورده است.

بر خی از مقالات وی: 

More on Archaeology and Language

Current Anthropology > Vol. 44, No. 1 (Feb., 2003), pp. 109-110

 

Byzantine and Sasanian Trade Relations with Northeastern Russia

Dumbarton Oaks Papers > Vol. 26 (1972), pp. 263-269

 

Byzantium and Sasanian Iran. Report on the Dumbarton Oaks Symposium of 1970

Dumbarton Oaks Papers > Vol. 26 (1972), pp. 361-362

 

Georges Dumézil and the Translators of the Avesta

Numen > Vol. 7, No. 2 (Dec., 1960), pp. 161-171

 

Remarks on The Paikuli and Sar Mashad Inscriptions

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 20, No. 3/4 (Dec., 1957), pp. 702-708

 

A Note on the Andarz Nāme

Journal of the American Oriental Society > Vol. 77, No. 1 (Jan., 1957), p. 48

 

Notes on The History of Transoxiana

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 19, No. 1/2 (Jun., 1956), pp. 106-125

 

The Manuscript of the Andarz Nāme in New Persian

Journal of the American Oriental Society > Vol. 75, No. 1 (Jan., 1955), pp. 24-26

 

Notes on Religion in Iran Today

Die Welt des Islams > New Ser., Vol. 2, Issue 4 (1953), pp. 260-266

 

Tarxun-Turxun and Central Asian History

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 14, No. 1/2 (Jun., 1951), pp. 105-129

 

History of the Nation of the Archers (The Mongols) by Grigor of Akanc Hitherto Ascribed to Malak'ia The Monk: The Armenian Text Edited with an English Translation and Notes

Harvard Journal of Asiatic Studies > Vol. 12, No. 3/4 (Dec., 1949), pp. 269-399

 

A New Arabic Geographical Manuscript

Journal of Near Eastern Studies > Vol. 8, No. 2 (Apr., 1949), pp. 90-98

 

The Middle Persian Inscription at Sar Mashhad

The Harvard Theological Review > Vol. 42, No. 1 (Jan., 1949), pp. 69-70

 

Further note on Orientalia in Germany

Journal of the American Oriental Society > Vol. 68, No. 1 (Jan., 1948), p. 68

 

Two Timurid Monuments in Herat

Artibus Asiae > Vol. 11, No. 3 (1948), pp. 206-213

.

Orientalia in Germany and Scandinavia

Journal of the American Oriental Society > Vol. 67, No. 2 (Apr., 1947), pp. 139-141

.

Oriental Studies in Turkey during the War

Journal of the American Oriental Society > Vol. 65, No. 3 (Jul., 1945), pp. 204-206

.

Oriental Studies in Afghanistan

Journal of the American Oriental Society > Vol. 64, No. 3 (Jul., 1944), pp. 144-145

.

Turks in the Middle East before the Saljuqs

Journal of the American Oriental Society > Vol. 63, No. 3 (Jul., 1943), pp. 194-207

.

Sughd and the Sogdians: A Comparison of Archaeological Discoveries with Arabic Sources

Journal of the American Oriental Society > Vol. 63, No. 1 (Mar., 1943), pp. 14-16

 

در انتها یادآور می­شود، درخواست دکتر ریچارد نلسون فرای برای دفن شدن در کنار زاینده رود، نکته جدیدی نبوده و پیش از او دو تن از ایران شناسان آمریکایی در این مکان به خاک سپرده شده­اند

نمــــــاد فـــــــروهر

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.

 تصوير فروهر

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2-      دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

 در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3-   بال‌ها: بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4-   دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6-   دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند
.اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

اسرار عدد 110

همه چیز برمیگردد به اصول ارزشگذاری حروف به صورت ابجد .

کلمه ((علی)) با اين معيار معادل عدد ۱۱۰ (۱۰ی+۳۰ل+۷۰ع) ميشود اين مساله باعث شده در طول تاريخ خيلی از شيعيان به ويژه صوفيان اين عدد را مقدس بدانند و به عنوان نمادی برای خودشان استفاده کنند اينان گاهی از عدد ۱۲۱ معادل ترکيب ((ياعلی)) استفاده ميکنند و بالای نامه شان مينويسند .

اما محققانی که به تحقيق در مورد حروف ابجد مشغول بوده‌اند به همين جا اكتفا نكرده‌اند آنها به دنبال اثبات حقانيت امامت حضرت علي(ع) مولود كعبه بوده‌اند .

غديرخم روز انتصاب حضرت به ولايت و جانشيني مسلمانان به وسيله پيامبر اكرم(ص) ۱۸ذيحجه بوده است . حالا اگر اين اين عدد را با عدد ۹۲ كه معادل ابجد كلمه ((محمد)) است جمع كنيم مي شود :

۱۱۰ معادل ابجد نام((علي)).

نكته تكميلي هم اين كه ((غديرخم)) به ابجد ميشود ۱۸۵۴ و اگر اعداد آن را با هم جمع كنيم به عدد ۱۸=۴+۵+۸+۱ مي‌رسيم : يعني روز حادث شدن واقعه غديرخم !

رابطه ديگر هم اين طور بدست آمده : اگر روز تولد آن حضرت (۱۳رجب) را با معادل ابجد محل تولد وي يعني كلمه (۹۷) با هم جمع كنيم باز هم به عدد ۱۱۰ مي رسيم .

اين هم يك شعر با مواد اوليه ۱۱۰ و مضمون ارادت به حضرت علي(ع) :

۱۱۰ يا علي(ع) نذر نگاهش

۱۱۰ ضربه دارد ذوالفقارش

۱۱۰ يوسف است قربان حسنش

۱۱۰ حر و ميثم سر به دارش

۱۱۰ طفل بي بابا گرسنه

کشند شبها پریشان انتظارش

۱۱۰ یا علی(ع) در سجده زهرا(س)

بگفت و بعد از آن شد خانه دارش

۱۱۰ سال ذکر ما همین است

فقط حیدر امیر المومنین است

یا علی مدد

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين
 
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1-اوبا سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته  است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود. 

3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود

انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.


4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد

درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

5 علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6-او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8-راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.

حراج قرنیه چشم

دو اتاق تو در تو محل امن و آسايشي به نام «خانه» را مي‌سازد؛ براي خانواده‌اي كه چهار عضو دارد، محلي كه نه امن است (افراد معتاد) و نه در آن آسايش يافت مي‌شود؛ پس چرا نام خانه برخود نهاده؟ رطوبتی که سقف خانه را سست و دیوارها، پشت تو را نم دار می کند.
چرا آسايش وجود ندارد؟ من به تو مي‌گویم: اگر پدر باشي يا مادر، فرزند برايت عزيز است؛ به طوري كه براي آسايش او هر كاري كه بتواني مي‌كني و اگر فرزندت بيمار باشد، ديگر تمام زندگي‌ات را تعطيل مي‌كني تا فرزندت بهبود يابد، اما اگر فرزندت بيماري لاعلاجي داشته باشد چه مي‌كني؟ براي مداواي او هر كاري مي‌كني، حال مي‌داني چرا آسايشي در اين خانه وجود ندارد؟! فرزند اول خانواده دختري سالم است كه پا به گيتي مي‌گذارد و خانواده شاهد و شاكراست، فرزند دوم پسري كه تمام نتايج سونوگرافي سلامت او را تاييد مي‌كند و به دنيا مي‌آيد، ولي بيماري او بيماري مادرزادي به نام «مننگوسفال» است كه دستگاهي وجود ندارد كه آن را نشان دهد؛ بيماري كه نخاع را درگير مي‌كند و فرد مبتلا، معلوليت شديد جسمي ‌و حركتي پيدا مي‌كند ( بی اختیاری در دفع ادرار و مدفوع و جمع شدن آب در جمجمه)
اگر مادر باشي درك مي‌كني حال مادري كه پسر خود را مهدي نام نهاد و در هشت روزگي او را به دست جراح سپرد به اميد بهبودي. به اميد اين كه شايد اين اولين و آخرين عمل فرزندش باشد؛ چقدر سخت است، اگر بيمار باشي مي‌داني كه هرگاه كارت به بيمارستان و جراحي مي‌كشد بايد كيسه‌اي پول داشته باشي، مهدي عمل مي‌شود، ولي اين عمل او سرآغاز عمل‌هاي جراحي بيشتر مي‌شود، پدر خانواده كه درآمدش كفايت خرج بيمارستان را نمي‌دهد، دست ياري به سوي خويشان دراز مي‌كند به اميد حمايت، جوابي نمي‌شنود، 
 
براي تامين خرج عمل، كليه‌اش را مي‌فروشد، كار كردن با يك كليه را شروع مي‌كند، خرج عمل‌هاي بعدي و فروش خانه سرآغازي مي‌شود براي شروع اجاره‌نشيني و ... گويي اين خانواده بايد محبت را نيز گدايي كنند؛ زيرا خانواده‌هايشان نيز آغوش مهرباني‌شان را بر اين خانواده بسته‌اند، آنها را طرد مي‌كنند، گويا فروش كليه و بدبختي و بي‌پولي يك بيماري مسري براي اين خانواده است كه مهر خود را از آنها دريغ مي‌كند، مهدي را براي عمل بايد به تبريز ببرند، فائزه(فرزند نخست) چه مي‌شود؟ خانه پدر بزرگ تنها راه‌حل است، ولي چرا بايد فائزه مدام راه خانه خود را در پيش گيرد تا پدر بزرگ مطمئن شود كه هنوز پدرش برنگشته است. يعني نگهداري از نوه اين قدر سخت است؟ هزينه‌هاي زياد اين بچه مريض، بهانه‌اي مانند بي‌پولي به دست فاميل مي‌دهد تا خانواده‌اي را كه براي مداوا به خانه‌ آنها رفته است، روانه‌ كوچه كنند!
فاطمه، مادر مهدي براي دريافت كمك به كميته‌ امداد مي‌رود، ولي گويا جواني او و همسرش محمد، بهانه‌اي است كه دست رد بر سينه‌شان زده شود. هر چه اسباب و اثاثيه منزل داشته‌اند مي‌فروشند. به آنها می گویند شما دروغ می گوئید وسائل زندگی را پنهان کرده اید!براي تامين خرج درمان مهدي با شدت معلوليت 96 درصد، خانواده وي به كانون عدالت‌ و مهرورزي (رئیس جمهور) نامه مي‌نويسند، اما جوابي نمي‌گيرند گويا در ترافيك نامه‌ها، نوبت به نامه‌ آنها نرسيده است.
محمد، به صورت حضوري به اميد دريافت مساعدت مراجعه مي‌كند و جواب نامه، آدرس بهزيستي است. فاطمه و محمد با پرونده‌ پزشكي و جواب نامه‌هاي نوشته شده به مقصد مهرورزي( دفتر ارتباطات مردمی رئیس جمهور)، روانه‌ بهزيستي مي‌شوند، ولي جواب آنها خالي از مهر و عدالت است. مادر التماس مي‌كند، ولي جوابي كه مي‌شنود: «اگر مزاحمت ايجاد كنيد پليس 110 را خبر مي‌كنيم» است، تمام اميد‌ها نااميد مي‌شود.
محمد كارش را از دست مي‌دهد و به باربري (کارخانه آرد سازی) روي مي‌آورد، كار سخت باعث مي‌شود كه كليه‌اش خونريزي ‌كند، ولي پدر بايد كوه قدرت باشد تا خانواده را نگه دارد. باز بي‌پولي و فقر چهره‌ زشتش را نشان مي‌دهد، دوباره خانه‌ فاميل؛ از اين خانه به خانه‌ ديگر مي‌روند تا پول پيش منزل را جور كنند و در تيمورآباد خانه ارزان گير مي‌آيد و دوباره كميته امداد و جواب رد و شك كردن به اين خانواده و باز خونريزي كليه و بيكاري پدر و انتظار براي به دست آوردن پول، تا خرج عمل جراحي فرزند خردسال تامين شود. پدر تصميم مي‌گيرد قرنيه چشم خود را بفروشد تا ديگر رنج بدبختي پسرش را نبيند؛ تا به ناچيزترين قيمت، چوب حراج بر اعضاي بدن خود بزند؛ چون كسي حاضر نيست به اين خانواده وام بدهد و اين بار فاطمه نمي‌گذارد، دست به دامن ما آدم‌ها(!) مي‌شود و ديگر ادامه اين قصه تلخ با من و توست.
پدرمي‌گويد: حاضرم بردگي كنم و تمام اعضاي بدنم را بفروشم تا مهدي خوب شود؛ و باز اين سوال آيا مهرورزي؟ شعاري زييا است كه تنها براي زينت از آن استفاده مي‌كنيم؟!
 
 مهدي كوچولو در حال حاضر 6 ساله است و تاكنون 3 بار مورد عمل جراحي لگن، مچ پا و كمر قرار گرفته است و به يك مورد عمل جراحي لگن ديگر نياز دارد كه هزينه آن 6 ميليون تومان برآورد شده است و در صورت انجام اين عمل جراحي، نياز به استفاده از پلاتين است كه براي درآوردن آن نيز به عمل جراحي ديگري نياز است. همچنين مبتلايان به بيماري «مننگوسفال» از ناحيه سر نيز دچار عارضه مي‌شوند كه اين بچه معصوم از اين عارضه نيز رنج مي‌برد.
شماره حساب مادر مهدی :
تویسرکان/ بانک تجارت/شعبه مرکزی کد ۲۴۳۰۰/ شماره حساب ۲۴۴۷۰۶۳۲۲۳ / خانم فاطمه زنگنه

روشهای دستیابی به موفقیت

تعریف هایی برای موفقیت و روش های دستیابی به آن

 

اعتقاد به خود بخش بسیار بزرگی از موفقیت است. معمولاً دو باور اساسی برای دستیابی به موفقیت ضرورت دارد. ابتدا باید باور داشته باشید که مستحق موفق شدن هستید و نیز باور داشته باشید که توانایی موفق شدن را دارید.

 

گام نخست برای دستیابی به موفقیت این است که تعریف درستی از آن در ذهن داشته باشیم. شاید بهترین تعریف این باشد؛ موفقیت به پایان رساندن هر آن چیزی است که قصد آن را کرده ایم. به عبارت دیگر موفقیت یعنی تمام کردن کاری که برای آن برنامه ریزی کرده ایم.
این تعریف تصوری از شکست و موفقیت به دست می دهد یعنی اگر برنامه ای بریزید و آن را دنبال کنید به موفقیت می رسید و اگر برنامه ای را که می ریزید دنبال نکنید شکست می خورید. به این ترتیب می توانید درباره هر روز زندگی تان قضاوت کنید و در پایان هر روز به خود بگویید؛ «شکست خوردم» یا «موفق شدم».
شاید این موضوع واضح و مبرهن به نظر برسد اما واقعیت این است که تعداد کمی از افراد وقتی قصد کاری را می کنند آن را به پایان می رسانند.
مردم اعتقادات گوناگونی راجع به موفقیت دارند. یکی فکر می کند موفقیت یعنی انباشتن پول روی پول، دیگری رسیدن به اهداف را موفقیت می داند و کس دیگر تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه را. تعریف جالب دیگری هم از موفقیت هست؛ برانگیختن حسادت دیگران. به هر حال بیشتر مردم بر سر ارتباط موفقیت با هدف توافق دارند.
بعضی می گویند موفقیت یعنی هدف و هر چیز دیگری جز آن حاشیه است. براساس این تعریف کسانی که اهداف مشخصی دارند و آنها را مکتوب کرده اند در زمان بسیار کوتاه تری نسبت به کسانی که چنین کاری نکرده اند به اهداف شان دست می یابند. البته نحوه هدف گذاری هم مهم است طوری که تمام قدرت ذهن ناخودآگاه آدم برای رسیدن به آن به کار گرفته شود. نظر دیگری هم در تعریف موفقیت هست که می گویند موفقیت یعنی با آرامش انجام دادن آنچه گفته اید که انجام می دهید. معمولاً مردم آنچه را که می گویند انجام نمی دهند چه رسد به آنکه آن کار را با آرامش به پایان ببرند.
بعضی دیگر عقیده دارند موفقیت یعنی انضباط و کارهای منظم ساده ای که هر روز به آن عمل شود. قدرت نظم و ترتیب روزانه از تصور خارج است چون اگر هر روز به این رویه عمل کنیم تاثیر آن روز به روز بیشتر می شود. ممارست خوب یعنی ۳۶۵ روز توجه؛ البته می توان از چند خطای کوچک چشم پوشید. با چنین ممارستی حتی نمی توان شکست را تصور کرد. وقتی نظم و ترتیب به عادت روزمره بدل شود معمولاً فرد دیگر به آن فکر نمی کند و وقتی متوجه تاثیر آن می شود که نتایج مثبت به سوی او سرازیر می شود.
مثلاً نویسنده ای را در نظر بگیرید که روزی یک صفحه داستان می نویسد و این عادت را در طول سال حفظ می کند. حتی اگر روزهای تعطیل را حساب نکنیم تا پایان سال حدود ۳۰۰ صفحه داستان نوشته است.
اگر او کارش را حتی برای مدت کوتاهی ترک کند منبع الهام و انرژی خود را از دست خواهد داد اما اگر هر روز کارش را ادامه بدهد، حتی روزی چند کلمه بنویسد، ذهن اش مانند آهنربا افکار مربوط را به خود جذب می کند و آنها را بسط می دهد. کارهای مهمی را می توان به این شیوه در ساعت های مرده روز یا پس از اتمام شغل روزانه به سرانجام رساند.
همین روش نظم و ترتیب روزانه به تنهایی می تواند زندگی ما را دگرگون کند. یکی دیگر از مزایای نظم و ترتیب روزانه این است که چنین کارهایی به سرعت تبدیل به عادت می شوند و عادت شخصیت ما را خلق می کند. می گویند انگیزه چیزی است که شخص را وادار به شروع کار می کند و عادت چیزی است که شما را به ادامه آن وامی دارد.
بعضی ها اعتقاد دارند موفقیت ربطی به پول درآوردن ندارد بلکه آنچه موفقیت محسوب می شود، رشد کردن و رسیدن به موقعیتی است که آدم در نظر دیگران ارزشمند باشد. البته شاید با همین تعریف هم پول درآوردن موفقیت محسوب شود زیرا مردم برای کسب ارزش ناچار به پرداخت پول هستند. کسی که کارش را خوب و درست انجام می دهد معمولاً می تواند هزینه هرچه را می خواهد فراهم کند اما بعضی ها هم هستند که اعتقاد دارند موفقیت یعنی مهربانی با مردم و لذت بردن از زندگی.
کسی که این طور فکر می کند حتی اگر ورزشکار حرفه ای باشد فقط به بردن فکر نمی کند و از باختن نمی ترسد. او فکر می کند اگر تمام تلاشش را در هر بازی به کار بگیرد کارش را خوب و درست انجام داده است و البته با چنین تلاشی معمولاً برنده هم می شود. به این ترتیب تعریف موفقیت برای چنین فردی به کار گرفتن صد درصد توان و کوشش برای رسیدن به هدف است حالا نتیجه هرچه باشد فرقی نمی کند و البته معمولاً نتیجه عالی خواهد بود.
تعریف بسیار زیبای دیگری درباره موفقیت می گوید؛ موفقیت نتیجه عمل کردن مداوم در جهت مهمترین اهدافمان است. وقتی انرژی و توانمان را همواره بر آنچه بیشترین اهمیت را دارد متمرکز می کنیم راهی جز موفق شدن باقی نمی ماند. بیشتر و بیشتر خندیدن، احترام به فرهیختگان، مهر و محبت کودکان را برانگیختن، کسب ستایش منتقدان صادق، تحمل خیانت نارفیقان، درک زیبایی، پیدا کردن بهترین ها در دیگران و درک اینکه وجود شما باعث می شود حتی یک نفر هم که شده راحت تر زندگی کند؛ همه اینها موفقیت هستند.
● استحقاق و توانایی موفقیت
یکی از بزرگ ترین روانشناسان امریکایی به نام ویلیام جیمز شکست را به بی اعتمادی شخص به خودش مربوط می داند و می گوید؛ تنها یک علت برای شکست انسان وجود دارد و آن بی اعتقادی شخص به خود حقیقی اش است.
اعتقاد به خود بخش بسیار بزرگی از موفقیت است. معمولاً دو باور اساسی برای دستیابی به موفقیت ضرورت دارد. ابتدا باید باور داشته باشید که مستحق موفق شدن هستید و نیز باور داشته باشید که توانایی موفق شدن را دارید.
انضباط در کار هم در دستیابی به موفقیت موثر است. توانایی وادار کردن خود برای به تاخیر انداختن لذت های آنی برای رسیدن به لذت های بزرگ تر در درازمدت از ضروریات اجتناب ناپذیر موفقیت است.
خواست عمیق موفقیت هم حتی اگر احتمال دسترسی به آن کم باشد، از دیگر پیش نیازهای رسیدن به آن است. اگر کسی بخواهد موفق بشود باید سودای آن را در سر بپروراند. ممکن است به آرزویش نرسد اما هنگامی که سرش را بالا می گیرد باید زیبایی آن را ببیند، به آن اعتقاد داشته باشد و بکوشد هر جا که آرزویش می رود آن را دنبال کند.
آدم باید رویایش را محکم نگه دارد و در هر شرایطی آن را رها نکند. ممکن است مجبور شوید آرزویی را ۲۰ یا ۳۰ سال یا بیشتر از آن در ذهن خود نگه دارید اما ناامید نشوید، خود را در شرایطی مجسم کنید که آرزویتان برآورده شده است. هر کس رویای شخصی خودش را دارد، اما اصول بیشتر آنها یکی است چون همه ما برای زندگی احتیاج به دلیل داریم پس برای خود هدفی تعیین کنید و تا روز مرگ آن را رها نکنید. اگر هنوز نمی دانید چه هدفی برگزینید، کتابی بردارید و مشغول مطالعه شوید.
بدترین کار این است که از بیکاری تلویزیون تماشا کنید. با تلویزیون دیدن هیچ وقت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آدم های موفق کاری که می خواهند انجام دهند حتی اگر چیزی که می خواهند خوردن ۵۰ بستنی باشد، این کار را شروع می کنند و تا پایان ادامه می دهند. اگر دنبال شغلی می گردید و برای پیدا کردن آن ناچارید هزار کپی از سوابق تحصیلی و شغلی خود را امضا کنید و به شرکت ها و موسسات دور و نزدیک ببرید حتماً این کار را بکنید چون با شروع و پیگیری این کار حتماً به شغل مورد نظرتان دست خواهید یافت.
اصل اساسی این است که باید کاری را که لازم می دانید انجام بدهید. بعضی اهداف هم نیاز به انجام کارهای مشخصی دارند پس چه دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید باید این کارها را انجام دهید. ممکن است هدف شما مستلزم کار سخت، سفر دور یا هم کلامی با افرادی باشد که دوست شان ندارید اما چاره ای نیست اگر می خواهید به هدف تان برسید باید از همین راه بروید. کمال گرایی دشمن موفقیت است. در کمال گرایی انسان هیچ وقت حرکت نمی کند چون همیشه منتظر است که همه شرایط مهیا شود.
اگر می خواهید ثروتمند شوید باید کارهایی بکنید که شما را به این هدفتان نزدیک می کند. اصلاً درست نیست که هر وقت وسوسه می شوید که پروژه هایتان را نیمه تمام کنار بگذارید به خودتان تلقین کنید که از اول هم خیلی مشتاق این کار نبودم.
بعضی ها فکر می کنند می توانند از راه های میانبری مانند دلالی یا کلاهبرداری زود پولدار شوند اما اگر اعتقاد داشته باشید «از هر دستی بدهی از همان دست می گیری» حتماً راه های شرافتمندانه تر را انتخاب خواهید کرد. بیشتر افراد موفق بر اهمیت عمل کردن در دستیابی به موفقیت تاکید دارند. عمل کردن کلید موفقیت است و بی عملی تنها علتی است که باعث می شود آدم ها به موفقیتی که رویایش را در سر می پرورانند نرسند.
نکته مهم دیگر در رسیدن به موفقیت حفظ خونسردی است. بدون اینکه عجله کنید یا هول شوید فقط کاری را که به نظرتان مهم و دلخواهتان است انجام بدهید. می گویند موفقیت به سراغ کسانی می آید که آنقدر سرشان شلوغ است که به دنبال موفقیت نمی گردند پس هدفتان موفق شدن نباشد فقط کاری را که دوست دارید و به آن اعتقاد دارید انجام بدهید بعد خواهید دید که موفقیت خود به خود می آید.
مادام که به خدا و خودتان اعتقاد داشته باشید، سخت بکوشید و به هیچ کس اجازه ندهید به شما بگوید نمی توانید این کار را انجام بدهید موفق خواهید شد. گاهی برای رسیدن به موفقیت باید آموزش دید و موفقیت وقتی حاصل می شود که وقتی می خواهید و وقتی هم که نمی خواهید آموزش ببینید. گاهی اوقات آموزش دیدن آسان است اما گاهی نیاز به تلاش بسیار دارد زیرا ممکن است در آن زمان خاص حس و حال آموزش نباشد.
اگر ضمن تلاش برای رسیدن به هدفتان به افرادی برخوردید که از کار شما یا نتیجه حاصل از آن خوششان نمی آمد نگران نباشید. فقط برای رسیدن به هدفی که تعیین کرده اید بکوشید و بگذارید آنها قضاوت خودشان را داشته باشند حتی سعی نکنید برای آنها استدلال کنید و دیگران را راضی نگه دارید. تنها شما مسوول اهداف خودتان هستید. منتهای کوشش خود را به کار بگیرید تا خودتان راضی شوید، در نهایت امکان دارد دیگران هم از نتیجه کار شما راضی باشند.
برای هر موفقیتی باید بهایی پرداخت و معمولاً کار سخت با خستگی همراه است. موفقیت فرزند کار سخت و پشتکار است. نمی توان با چرب زبانی یا رشوه دادن موفقیت حقیقی به دست آورد. بها را بپردازید و موفقیت را در آغوش بکشید. به یاد داشته باشید هر موفقیتی موفقیت دیگری به دنبال می آورد.
● از عقاید محدودکننده بگریزید
آیا تا به حال شده که بخواهید در کاری موفق شوید اما به دلایل ناشناخته ای از آن باز بمانید؟ ممکن است برای چنین اتفاقی دلایل گوناگونی وجود داشته باشد اما حتماً نخستین و مهمترین علت آن به خود شما بازمی گردد خیلی وقت ها باورهایی که در زندگی برگزیده اید شما را از رسیدن به موفقیتی که برای آن تلاش می کنید باز می دارد. سه راهکار اساسی زیر کمک می کند این باورهای محدودکننده را کنار بگذارید.
۱) آنها را بشناسید
نخستین راهکار این است که باورهایی که شما را از اهدافتان در زندگی دور می کند بشناسید تصور اینکه چیزی سرجایش نیست یا درست کار نمی کند به این معنی نیست که مشکلتان حل شده است بلکه باید دقیقاً پیدا کنید چه محدوده ای در سیستم باورهایتان شما را عقب نگه می دارد.
۲) آنها را با باورهای تقویت کننده جایگزین کنید
هنگامی که متوجه شدید کدام باورها شما را عقب نگه می دارد باید آنها را با باورها و تفکراتی جایگزین کنید که شما را قدرتمند می سازد. مثلاً اگر فکر محدودکننده ای دارید که براساس آن تصور می کنید فقط ثروتمندان در زندگی موفق هستند و می توانند پیش بروند باید آن را با این تفکر جایگزین کنید که هر کسی که راه موفقیت را یاد بگیرد می تواند زندگی خوبی داشته باشد.
۳) با بزرگان نشست و برخاست کنید
یکی از بهترین راه ها برای حذر از باورهای محدودکننده این است که اطراف خود را از آدم هایی پر کنید که کارهای بزرگی در زندگی شان انجام داده اند. هرقدر بیشتر با این افراد معاشرت کنید بیشتر متوجه می شوید که آنها هم مثل خودتان آدم های معمولی هستند. تنها تفاوتشان با شما این است که آنها نسبت به شما به چیزهای بزرگ تری فکر می کنند و اعتقاد دارند.

قضاوت شخصيت از روي چهره - چهره خواني

اگر زیاد اهل فیلم نگاه کردن باشید، حتماً به خوبی میـدانـید که اکـثر فیلم ها، جدیداً یکنواخت شده اند و دارای پیش فرض های کـلیشه ای کـم و بیـش یـکسانی هستند. چهره های قهرمانان خـانم در اغـلـب فـیلم های دراماتیک غالباً خوش سیما و دارای وجهه دخترانه می باشد. هنرپیشه های نقش اول نمایش های جـنـگی نـیز دارای صورت هـای خشـن و ابــروهــای درهم تنیده هستند.

برای مثال می توان راسل کرو در فیلم گلادیاتور را در نظر گرفت؛ اگـر او از هـمـان آغاز کودکی با چهره ای لطیف و معصوم به دنیاآمده بود، آیا هرگز شانس بازی در این فیلم را پیدا می کرد؟ پروفسور "دیوید پرت" استاد دانشگاه "اندروز" پاسخ منفی به این سوال می دهد. او پژوهشی را بر روی سیمای افراد و تصور باطنی دیگران از آنها در دست بررسی دارد.

او مطالعات خود را از 4 سال پیش شروع کرده و به هر چهره ای، نسبت به جذاب بودن او برای دیگران، یک رقم اختصاص می دهد. یکی از نخستین نتایج این بررسی به این شرح بوده است که خانم ها در طول چرخه ماهیانه خود، درست در زمان باروری، صورت های مردانه و محکم را بیشتر می پسندند. هر چقدر خط فک تقویت شود و ابروها به سمت پایین کشیده شوند، چهره فرد مردانه تر می شود. از سوی دیگر هر چه صورت پهن تر شده و فاصله میان چشم و ابرو افزایش پیدا کند، سیمای فرد، شکل زنانه به خود می گیرد.

تیم تحقیقاتی "پرت" به این نتیجه دست یافتند که مجموعه خصوصیاتی که در چهره فرد وجود داشته و جنسیت به او می بخشند، از مهمترین عواملی هستند که میتوانند ذهنیت دیگران را نسبت به او شکل دهند. به نظر می رسد که افراد با شخصیت های مختلف، دارای خصوصیات متفاوتی نیز هستند و این امر در زنان و مردان نیز متغیر میباشد.

5 فاکتور اصلی

برای اینکه "پرت" بتواند فرضیه خود را آزمایش کند، از یکی از چهارچوب های قابل قبول در سطح دنیا کمک گرفت. تست شخصیت: 5 مدل مختلف:

  • برونگرا - مهربان، خونگرم، پر حرف، اجتماعی

  • وجدانگرا - محتاط، سخت کوش، وظیفه شناس

  • سازگار - بخشنده، دلسوز، خونگرم، صمیمی، آماده برای کسب تجربه های جدید، خلاق، مستقل

  • رنجور خو - عصبی، ناآرام، نگران

با استفاده از این اطلاعات، آنها چند گروه دیگر از جمله: نیمه برونگرا و یا به شدت برونگرا را نیز به دسته بندی فوق افزودند و با استفاده از دانش کامپیوتر 15 چهره متفاوت بازسازی نمودند که در هر کدام از آنها برخی از خصوصیات تقویت شده بود و برخی دیگر خنثی شده بودند. سپس آنها از این تصاویر مرکب، برای نسبت دادن هر چهره ای به یک زیرگروم خاص کمک گرفتند.

دکتر "تونی لیتل" متخصص ادراک در تیم "اندروز" معتقد است: " امری که میان چهرههای برون گرا و درون گرا تفاوت ایجاد می کند، طرز لبخند زدن است." در حقیقت همیشه چهره محافظه کارانه افراد برونگرا آنها را از سایرین جدا می کند، این در حالی است که افراد برون گرا همواره یک نیشخند نامحسوس بر لب دارند.

جنگ تن به تن

اما اصلاً دلیل چهره شناسی چیست؟ دکتر "لیتل" به این پرسش پاسخ می دهد: این امر نقش مهمی را برای شناخت بهتر پیشینیان و تفاوت های فیزیکی آنها با نسل حاضر در اختیارمان قرار می دهد؛ به عنوان مثال همه ما زمانیکه احساس می کنیم دارای دشمنی هستیم که از هر لحاظ نسبت به او برتری داریم، به جنگ با او تن میدهیم. اما زمانیکه احساس کنیم طرف مقابل نسبت به ما دارای مزیت هایی است، خوب بالطبع ترجیح میدهیم در جنگی که نهایتاً شکست را برای ما به همراه دارد، شرکت نکنیم. راز بقا بر پایه فرضیه سیر تکاملی انسان ها استوار است، بنابراین پیشنیان باید به خوبی می فهمیدند که چه زمان می توانند اقدام به جنگ کرده و چه زمان باید از انجام چنین کاری خودداری کنند و پا به فرار بگذارند.

چهره های موافق و سازگار همیشه به موفقیت های اجتماعی دست پیدا می کنند. افرادی که در طرف مثبت قطب سازگاری قرار دارند، انسان هایی دلسوز، مفید و قابل اعتماد هستند. کسانی که در طرف منفی این قطب قرار دارند اکثراً ظنین، بدگمان، غرغرو، و عیبجو بوده و هیچ تمایلی به شرکت در فعالیت های گروهی ندارند. در تحقیقات "پرت" ثابت شد که پیوند محکمی میان خصوصیت اخلاقی "سازگاری" و ظرافت زنانه وجود دارد.

"پرت" به شخصه اظهار می دارد: "چهره های زنانه - چه خانم و چه آقا - برای مردم سازگارتر است. دلیل این امر آن است که کلاً خانم ها به عنوان انسان های مهربان و رئوف شناخته می شوند. هر چه چهره ها مردانه تر شود، سازگاری خود را برای دیگران از دست می دهد."

بنابراین آقایونی که دارای برخی ویژگی های زنانه در صورت خود هستند، نسبت به سایر مردها سازگار تر به نظر می رسند، و خانم هایی که دارای چهره های جذاب زنانه هستند، نسبت به خانم هایی که در چهره خود خصوصیات مردانه دارند، بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرند.

البته پذیرش این مفروضات در فرهنگ های مختلف کاملاً متفاوت است؛ اما تیم تحقیقاتی "پرت" بر روی کلیه انسانها و سیر تکاملی اقوام گذشته در منطقه های مختلف جغرافیایی کار می کند.

شاید در گذشته با استفاده از پیش فرض هایی که چهره یک فرد می توانست به شما بدهد، به راحتی متوجه می شدید که چگونه باید با او رفتار کنید. در جنگ ها هم این مطلب به افراد کمک می کرد که دریابند آیا می توانند پشت حریف خود را به خاک بمالند و یا خیر.

اما با توجه به تمام موارد ذکر شذه و ارتباط میان خصوصیات چهره و رفتار افراد، نباید فراموش کرد که شخصیت و طرز برخورد افراد ریشه در مسائل بیولوژیک دارد.

پسرها پسر باقی می مانند

پیش فرض هایی که در مورد موافقت و سازگاری افراد در مبحث بالا ذکر شد، دقیقاً بازتاب حرکات مردانه ای است که نشات گرفته از ترشح هورمونی به نام تستسترون در بدن آنها است. چندین پژوهش متفاوت در این زمینه انجام شده که همگی حاکی از این امر هستند که تستسترون در مردان سبب می شد که آنها به ایجاد برخورد و درگیری با دیگران تمایل بیشتری از خود نشان دهند و ماهیت ضد اجتماعی داشته باشند.

پروفسور "دن الویس" و تیم همراهش تحقیقی را در مورد تاثیر تستسترون بر روی رفتار پسرهای جوان در دانشگاه "برگن" نوروژ انجام دادند. آنها در نهایت تعجب به این نتیجه رسیدند که میزان بالای تستسترون به هیچ وجه سبب بروز پرخاشگری و افزایش حس تعارض گرایی در نوجوانان پسر نیست.

بلکه پسرهای جوانی که نسبت به هم سن و سال های خودشان از تستسترون بالاتری برخوردار هستند، قدری تحریک پذیر تر بوده و ناسازگاری بیشتری از خود نشان می دهند. از دیگر پی آمد های این قضیه می توان به برافروختگی نسبت به کوچک ترین تحریک های بیرونی و جواب منفی به کسی که از آنها انتقاد می کند، اشاره کرد.

در تحقیقی که پروفسور "الن بوت" به همراه دکتر "جیمز دب" بر روی پرسنل نیرو هوایی امریکا انجام دادند به این نتیجه رسیدند که احتمال ازدواج مردهایی که میزان تستسترون آنها از حد نرمال بالاتر است، 50% کمتر از سایرین می باشد. به عبارت دیگران میزان بالای تستسترون سبب میشود که ناسازگاری افراد افزایش پیدا کرده و نتوانند به راحتی در کنار فرد دیگری زندگی کنند. لازم به ذکر است که بروز چهره مردانه در گرو میزان تستسترون موجود در بدن افراد است.

آقایونی که رفتار درستی ندارند

در اینجا می بایست اشاره کرد که به هیچ وجه نمی توان از تسترون به عنوان بهانه ای برای توجیه بدخلقی و رفتار ناشایست افراد استفاده کرد. به نظر می رسد که تستسترون تنها بر روی افرادی که به شخصه دارای زمینه ذهنی فعالی در این مورد هستند، تاثیر گذار واقع می شود.

هماطور که پیشتر نیز به آن اشاره شد، به نظر می رسد که میزان بالای تستسترون می تواند در فعالیت اجتماعی افراد مؤثر بوده و آنها را از جمع گریزان کند. این امر به خصوص در نوجوانان نیاز به بررسی های بیشتری دارد چرا که بر روی فعالیت های کلاسی و گروهی آنها تاثیر منفی می گذارد. البته ثابت نشده که میزان بالای تستسترون بر روی تمرکز و توجه افرا تاثیر می گذارد. در طی بررسی هایی که بر روی گروههای اجتماعی - اقتصادی کم در آمد جامعه انجام شد - با توجه به میزان تستسترون -  این نتیجه بدست آمد که نه تنها این افراد بی توجه نسیتند، بلکه به خوبی در میان تمام قشرهای دیگر جامعه پراکنده شده اند.

خصوصیات زنانه و مردانه بر روی برونگرایی افراد نیز تاثیر می گذارند. اما بر خلاف موارد دیگر در این مورد به نظر می رسد که به جای یک  رابطه متضاد، رابطه ای کاملاً همسان میان اعمال و هورمورنهای زنانه و مردانه وجود دارد.

در آزمایشی که پروفسور "وارنر مارتین هرمن" در دانشگاه برلین انجام داد، به این نتیجه رسید که استروژن موجود در بدن بانوان سبب می شود که آنها در تست شخصیت مربوط به برونگرایی نمرات بالاتری را کسب کنند. تحقیقات دیگر نیز حاکی از این امر هستند که تستسترون سبب ایجاد برونگرایی در مردان می شود و موجب می شود که تسلط بیشتری بر روی موقعیت های اجتماعی از خود نشان دهند.

یک مقدار بیشتر

"پرت" یکسری شواهد مقدماتی در مورد این مطلب که چهره های مردانه خیلی برونگرایانه تر از انواع زنانه خود به نظر می رسند، بدست آورده است. باز هم می توان به این نتیجه رسید که هورمون های زنانه و مردانه در این قسمت هم مانند سایر مسائل دیگر، نقش مهمی را ایفا می کنند.

اساس بیولوژیک خصیصه روان رنجور خویی تاکنون به طور کامل مشخص نشده است؛ اما به طور متوسط می توان گفت که خانم ها در برگه پرسشنامه رنجور خویی، امتیاز بالاتری نسبت به آقایون بدست می آورند. بر این اساس "پرت" معتقد است که هر چقدر چهره ها زنانه تر شوند، میزان عصبیت و رنجور بودن آنها نیز افزایش پیدا می کند.

برداشت اول مهم است

مشخص نیست که مردانگی و زنانگی صورت ها چه تاثیری می تواند بر روی محافظه کاری و یا وجدانگرایی افراد اشته باشد. البته چهره های مردانه اغلب به عنوان سیماهای غیر قابل اعتماد و ناپایدار معرفی می شوند، و کمتر مردی را می بینیم که صورت او به عنوان چهره ای وظیفه شناس، معتبر، و قابل اعتماد، مورد پذیرش عامه مردم قرار بگیرد.

البته همانطور که از قدیم الایام گفته اند: "هیچ گاه نباید یک کتاب را از روی جلدش قضاوت کرد." اما هر چقدر بیشتر بدانیم، بهتر می توانیم در زندگی روزمره از این حیله های قدیمی به نفع خود سود بریم و در عین حال از سیر تکاملی گذشتگان خود نیز مطلع خواهیم شد. به نظر می رسد که چیزی را که تاجرین در زندگی امروز خود به کار می گیرند، اجداد ما خیلی پیشتر می دانستند: برداشت اول مهم است .

نفرت یا کینه !

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید : 

 پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟