دکتر علی شریعتی

 من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از رو عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.
«  دکتر علي شريعتي »
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
به سه چيز تکيه نکن     ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد .       «دکتر علي شريعتي»
------------ --------- --------- --------- --------- ---
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند.... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...   مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...   در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...  او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...          او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...   او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...               او مادر مي شود و همه جا مي پرسند   نام   پدر .....
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود، آن هم به سه دليل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند

آیا میدانید چرا باید به ایران افتخار كنیم

آیا می‌دانید : کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است؛
آیا می‌دانید : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد؛
آیا می‌دانید : نخستین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد؛
آیا می‌دانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد؛
آیا می‌دانید : نخستین سامانه استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دایم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد؛
آیا می‌دانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد؛ اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان نكرد؛
آیا می‌دانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج‌ترین پول‌های جهان شد؛
آیا می‌دانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید)؛
آیا می‌دانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .
آیا می‌دانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا می‌دانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت؛
آیا می‌دانید : نخستین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 15 سال به طول انجامید؛
آیا می‌دانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا (داریک) می‌داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر می‌داده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند؛
آیا می‌دانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران‌ترین کاخ دنیا محسوب می‌شده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده‌اند، بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است؛
آیا می‌دانید : تقویم کنونی (ماه 30 روز) به دستور داریوش پایه‌گذاری شد و او هیأتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است؛
آیا می‌دانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند؛
آیا می‌دانید : داریوش برای نخستین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد؛
آیا می‌دانید : نخستین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد؛
آیا می‌دانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد؛
آیا می‌دانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دایم شد؛
او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.و با كلامی از داریوش بزرگ این پست را به پایان می‌برم: «داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.»یاد او گرامی ... باشد كه ما ذره‌ای میهن‌دوستی واقعی را از او و نسل او بیاموزیم

من هفت تا شوهر دارم

بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ""UN"" و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.

از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .

برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.

قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طو ل می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند .

با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .

دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند .

گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند .

تا اینکه غلام سخی آمد . من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرابراندازکرد وگفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اینکه چیز تازه ای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید.

لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد . گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟ گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن . گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند .

حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا [...] بدبخت شده ام .[...] فقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...

داستانی كوتاه از زنده ياد احترامي

استاد منوچهر احترامی داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست . متن زير داستان كوتاهی از اوست.


 

 

                   cid:1.552322349@web36908.mail.mud.yahoo.com


 
 

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

 
   

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

 

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن  به دنيا می آيند

تنها يك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است




اينكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند يا دشمنانشان!

Haifa Wehbe

 

هنر نزد ایرانیان است و بس!

ورق بازي اسلامي (طنز )

http://tinypic.ws/images/14258273604831194066.jpg

عكس: ماشین های پلیس کشورهای مختلف

ماشين پليس ايتاليا – لامبورگيني گالاردو – حداكثر سرعت 320 كيلومتر در ساعت

ماشين پليس ژاپن – لانسر – حداكثر سرعت 280

ماشين پليس اسپانيا – آئودي – حداكثر سرعت 280

ماشين پليس آمريكا – شورولت – حداكثر سرعت 280

ماشين پليس ايران –  بنز – حداكثر سرعت ۲۴۰

ماشین پلیس استرالیا

فرانسه

آلمان

عکس: دزدیدن کفش معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد در مراسم عزای کردان

http://i50.tinypic.com/281wqpd.jpg

مقایسه ای جالب از میزان غذای مصرفی هر خانواده در کشورهای مختلف دنیا(عکس)

تصاویر زیر بر اساس مقدار مواد غذایی است که هر خانواده به نسبت تعداد اعضای خانوار خود در مقیاس یك هفته مصرف می کنند.

این گزارش تصویری بر اساس تحقیقاتی است كه در كتاب ” Hungry Planet ” منتشر شده و ارزش هر مجموعه غذایی بر اساس دلار امریكا می باشد. شاید این مقایسه برای شما دوستان هم جالب باشه …

آلمان Germany: The Melander family of Bargteheide گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 375.39 Euros or $500.07 Favorite foods: fried potatoes, bacon and herring, fried noodles with eggs and cheese, pizza, vanilla pudding كویت Kuwait: The Al Haggan family of Kuwait City گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 63.63 dinar or $221.45 Family recipe: Chicken biryani with basmati rice ژاپن Japan: The Ukita family of Kodaira City گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 37,699 Yen or $317.25 Favorite foods: sashimi, fruit, cake, potato chips امریكا United States: The Revis family of North Carolina گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: $341.98 Favorite foods: spaghetti, potatoes, sesame chicken امریكا United States: The Caven family of California گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: $159.18 Favorite foods: beef stew, berry yogurt sundae, clam chowder, ice cream ایتالیا Italy: The Manzo family of Sicily گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 214.36 Euros or $260.11 Favorite foods: fish, pasta with ragu, hot dogs, frozen fish sticks بریتانیا Great Britain: The Bainton family of Cllingbourne Ducis گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 155.54 British Pounds or $253.15 Favorite foods: avocado, mayonnaise sandwich, prawn cocktail, chocolate fudge cake with cream مكزیك Mexico: The Casales family of Cuernavaca گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 1,862.78 Mexican Pesos or $189.09 Favorite foods: pizza, crab, pasta, chicken چین China: The Dong family of Beijing گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 1,233.76 Yuan or $155.06 Favorite foods: fried shredded pork with sweet and sour sauce لهستان Poland: The Sobczynscy family of Konstancin-Jeziorna گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 582.48 Zlotys or $151.27 Family recipe: Pig’s knuckles with carrots, celery and parsnips مصر Egypt: The Ahmed family of Cairo گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 387.85 Egyptian Pounds or $68.53 Family recipe: Okra and mutton مغولستان Mongolia: The Batsuuri family of Ulaanbaatar گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 41,985.85 togrogs or $40.02 Family recipe: Mutton dumplings اکوادور Ecuador: The Ayme family of Tingo گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: $31.55 Family recipe: Potato soup with cabbage بوتان Bhutan: The Namgay family of Shingkhey Village گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org Food expenditure for one week: 224.93 ngultrum or $5.03 Family recipe: Mushroom, cheese and pork چاد Chad: The Aboubakar family of Breidjing Camp گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لامبورگینی گالاردو جدیدترین اسلحه پلیس ایتالیا

پلیس ایتالیا از آخرین اسلحه خود برای مقابله با خلافکاران در سرعت‌های بالا رونمایی کرد.

لامبورگینی گالاردو ویژه پلیس ایتالیا

آخرین اسلحه پلیس ایتالیا، مدل عضلانی، آبی و سفید لامبورگینی که قابلیت افزایش سرعت به 200 مایل بر ساعت را دارد.

گالاردو جدید که قدرت موتور آن 560 اسب بخار است، برای خدمت به پلیس بکار گرفته شده است.

این خودرو البته با آپشن‌های خاصی برای پلیس تولید شده است که از آن جمله می‌توان به امکانات‌ ایمنی این خودرو اشاره کرد که برای نجات جان قربانیان حوادث ترافیکی کاربردهای فراوانی دارد.

این خودرو همچنین مخصوصن موقعیت‌های ویژه و خاص طراحی شده است. قرار است، از این خودرو در تمام مراکز پلیس ایتالیا استفاده شود.

همچنین قرار است، گروهی 30 نفره از پلیسان ایتالیایی مدتی را به صورت آزمایشی با این خودرو کار کنند.

قیمت گالاردو حدود 140 هزار دلار تعیین و برنامه‌ریزی شده است تا جایگزین لامبورگینی‌های قدیمی‌تر شود که پلیس ایتالیا از سال 2004 تاکنون از آن‌ها استفاده کرده است.

گفتنی است، شرکت لامبورگینی به ساخت خودرو در ایتالیا ادامه می‌دهد، اما این شرکت در حال حاضر در مالکیت آئودی آلمان قرار دارد.



Top 8 Die-Hards in History

10 رتبه برتر گرانترین اتومبیلهای جهان

Bubatti veyron $1,700,000

Ferrari Enzo $1,000,000

Pagani Zonda C12 F $741,000

Koenigsegg CCX $600,910

Porsche Carrera GT $484,000

Mercedes SLR McLaren $455,500

Maybach 62 $385,250

Rolls-Royce Phantom $320,000

Lamborghini Murcielago $279,900

Aston Martin Vanquish $255,000

عکس:اینجا آفریقاست شستن سر بچه خود با آب دهان

ملکه زیبایی سیبری

مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.

ایرینا گتمانووا بهار امسال در مسابقات بین دانشگاهی نووسیبرسک به عنوان ملکه دانشگاه ها-2009" انتخاب شده بود.
مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
مسابقه نهایی "ملکه زیبایی سیبری-2009"روز 30 اکتبر در کاخ فرهنگ راه آهن نووسیبرسک برگزار شد.
مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
تاج ملکه زیبایی سیبری-2009" توسط "یوگنیا لاپووا" (در عکس) زیباترین دختر روسیه که در مسابقه ملکه زیبایی روسیه-2009 (24 اکتبر سال جاری) انتخاب شده بود، بر سر ایرینا گتمانووا گذاشته شد.
مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
از راست به چپ: "یلنا بوگاریا" (نفر سوم)، ایرینا گتمانووا (نفر اول) و "آنا بابرووا" (نفر دوم).
مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
ایرینا گفت که من هم مانند بقیه دخترها هنگام شرکت در مسابقه امیدوار بودم که بعنوان نفر اول انتخاب شوم.
مسابقه فینال ملکه زیبایی سیبری-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
مسابقات ملکه زیبایی سیبری برای پنجمین بار است که برگزار می شود.

ملکه زیبایی مسکو-2009

ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.

ولیا ابرازتسووا در میان 28 دختر زیبای مسکویی بعنوان نفر اول شناخته شد.

ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
تاج زیبای ملکه زیبایی مسکو بر سر یولیا ابرازتسووا
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
 
یولیا به همراه "ویکتوریا شوکینا" ملکه زیبایی مسکو-2008
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
 
یولیا ابرازتسووا ملکه زیبایی مسکو با تاج جواهرکاری شده ای از طلای سفید به ارزش 1,5 میلیون روبل (تقریبا 40 هزار دلار).
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری "رویترز".
 
یولیا بلند قد ترین شرکت کننده این مسابقه بود. قد وی 182 سانتیمتر و وزنش 60 کیلوگرم است. دیگر مشخصات وی "92/60/92" است!
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
 
یولیا در گفتگویی با «ریانووستی» اعلام کرد که من از این که در این مسابقه برنده شدم، بسیار مسرورم.
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
 
وی همچنین گفت که به پیروزی خودم خیلی اطمینان داشتم اما صبح امروز وقتی دختران دیگر را دیدم، بسیار نگران شدم.
 
ملکه زیبایی مسکو-2009. © خبرگزاری «ریانووستی» روسیه.
 
مسابقه انتخاب ملکه زیبایی مسکو-2009
 
 
 
 

پنگوئن بدجنس...!

منشاء آنفولانزاي خوكي ...!

آخرین مدل بی ام دبلیو

دکتر شريعتي

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

دکتر شريعتي

استاد آواز ایران محمدرضا شجریان، نامزد عنوان بهترین خواننده جهان

به تازگی «رادیوی عمومی ملی» مشهور به NPR / National Public Radio که برای شنوندگان داخل آمریکا پخش می گردد، نظرسنجی ای را بر روی سایت اینترنتی خود قرار داده و از کاربران خواسته پنج خواننده ی برتر تاریخ موسیقی جهان را از دید خود برگزینند. طبق گفته ی NPR نتایج این نظرسنجی عمومی در ژانویه ی سال ۲۰۱۰ (دی ماه ۸۸) اعلام می شود. در اوایل ماه اکتبر ، NPR از کاربران خود خواسته بود تا نام خوانندگان محبوب خود را برای تشکیل فهرست اولیه ی بهترین خوانندگان دنیا به این سایت بفرستند که بیش از ۳۰۰۰ کامنت، ۳۵۰۰ ایمیل، ۱۲۰۰ پست فیس بوک و صدها تگ توییتر در همین ارتباط فرستاده شد و فهرست نهایی از میان نظرات مردم شکل گرفت. اما آنچه بر جذابیت این نظرسنجی نزد ما ایرانیان می افزاید، حضور محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران در میان نامزدهای این نظرسنجی ست. تا زمان نگارش این مطلب، نام ۱۲۶ خواننده در صفحه ی رأی گیری سایت دیده می شد که علاوه بر محمدرضا شجریان، نام های آشنایی چون باب دیلن، لئونارد کوهن، الویس پرسلی، فرانک سیناترا، ادی پیاف، عالیم قاسم اف، نصرت فاتح علی خان و بسیاری دیگر نیز به چشم می خورد. نکته ی جالب آنکه برای معرفی محمدرضا شجریان در صفحه ی اصلی نظرسنجی به عبارت Mohammad Reza اکتفا شده؛ اما پس از کلیک بر روی عکس استاد، نام کامل نمایش داده می شود. همچنین قطعه ای کوتاه از آواز استاد به عنوان نمونه قرار داده شده است. کاربران به هنگام شرکت در این نظرسنجی می توانند لیست ۱۲۶نفره را بر اساس حروف الفبا، یا سال تولد و یا به صورت تصادفی مرتب کرده و سپس پنج خواننده ی محبوب خود را با کلیک بر روی عبارت My Top 5 انتخاب کنند. اگر شما هم یکی از علاقه مندان صدای بی همتای استاد محمدرضا شجریان هستید، به این صفحه بروید و در نظرسنجی شرکت نمایید. http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=114013402 همچنین این موضوع را با دوستان تان در میان بگذارید و از آنها بخواهید که در این نظرسنجی شرکت کنند.
با ۳۴ امتیاز و ۱ نظر فرهنگ و هنر فرستاده شده در بخش
نظرات