جدول سنگهای ماه تولد

سنگ اسرار
سنگهای قدرت
سنگهای سنتی
توصیه کتب مقدس
سنگ حامی
سنگی که حامل پیام است
توصیه علم جدید
ماه میلادی
تاریخ شمسی
Emerald Onyx, Obsidian, Jet, Beryl, Rose Quartz Garnet Garnet Onyx Jasper Garnet
January
از 11 دی
تا 10 بهمن
Bloodstone Onyx, Moonstone, Blue Sapphire, Lapis, Aquamarine Amethyst Amethyst Jasper Carbuncle Amethyst
February
از 11 بهمن
تا 9 اسفند
Jade Rock Crystal, Diamond, Turquoise,  Tourmaline Bloodstone Jasper
Bloodstone
Ruby Emerald Aquamarine
Amethyst
March
از 10 اسفند
تا 10 فروردین
Opal Ruby, Red Jasper, Carnelian, Coral Diamond Diamond
Sapphire
Topaz Carnelian
Diamond
Crystal
April
 
از 11 فروردین
تا 10 اردیبهشت
Sapphire Golden Topaz, Lapis Lazuli, Azurite Emerald Emerald Carbuncle Chrysolite Emerald
May
از 11 اردیبهشت
تا10 خرداد
Moonstone Crystal, Aquamarine, Alexandrite, Beryl, Alexandrite Agate Emerald Beryl Pearl
Moonstone
Alexandrite
June
از 11 خرداد
تا 8 تیر
Ruby Ruby, Moonstone, Pearl, Green Turquoise Ruby Turquoise Sapphire Topaz
Ruby
Emerald
July
از 10 تیر
تا 9 مرداد
Diamond Amber, Sardonyx, Ruby, Jacinth
Sard
onyx
Carnelian Diamond Sardonyx Peridot
Sardonyx
August
از 10 مرداد
تا 9 شهریور
Agate Pink Jasper, Rhodocrosite, Azurite, Star Sapphire Sapphire Chrysolite Jacinth Chrysoprase Sapphire
September
از 11 شهریور
تا 8 مهر
Jasper Fire Agate, Agate Tourmaline Beryl Agate Agate Opal
Tourmaline
October
از 9 مهر
تا 9 آبان
Pearl, Topaz, Garnet, Coral, Ruby, Zircon Citrine Topaz Amethyst Amethyst Yellow Topaz
Citrine
November
از 10 آبان
تا 9 آذر
Onyx Amethyst, Malachite, Blue Zircon,
Turquoise,
Lapis Lazuli
Ruby Beryl Sapphire
Turquoise
Zircon
Lapis Lazuli
Blue Topaz
December
از 11 آذر
تا 10 دی
   
 

اشارات اديان مختلف، اسلام و ائمه در مورد خواص سنگها

ربيعه الراي مي گويد : ديدم در دست علي بن حسين (ع )نگين عقيق است به ايشان عرض كردم اين چه نگيني است ؟ فرمودند : اين نگين عقيق رومي است ، هركس انگشتر عقيق به دست كند حاجتهاي او برآورده مي شود

امام صادق (ع) مدام مي فرمودند :هركس انگشتري كه نگينش عقيق است انتخاب كند فقير نمي شود وكارهايش فقط به نيكو ترين وجه پايان مي يابد
 
امام رضا (ع) فرمودند : انگشتر عقيق فقر را از ميان مي برد ، و دست كردنش نفاق و دو رويي را محو مي كند

امام رضا (ع) فرمودند : هركس با عقيق قرعه بياندازد نصيب فراواني عائد او خواهد شد

امام صادق (ع) فرمودند : عقيق محافظ در سفر است

رسول خدا(ص) فرمودند :  هركس از شما مادامي كه اين عقيق همراه او باشد غم وغصه اي نمي رسد

امام صادق (ع) فرمودند :
دو ركعت نماز به همراه نگين عقيق معادل هزار ركعت نماز بدون عقيق است
هر كس انگشتر فيرزوه دست كند ، دست او نيازمند نخواهد شد .
فضيلت فيروزه از قول امام كاظم (ع) : فيروزه سنگي است كه جبرئيل به رسول خدا (ص) هديه نموده است و رسول خدا آن را به اميرمومنان علي (ع) بخشيد فيروزه درمان كسي است كه صاحب فرزند نمي شود

امام صادق از رسول خدا چنين نقل فرمودند :
خداوند سبحان مي فرمايد : هر آينه من خدا ، حيا مي كنم از بنده اي كه دستش را به سوي من بالا آورده و در دستش انگشتري با نگين فيروزه است ، نا اميد برگردانم
 
عبد خير مي گويد : حضرت علي (ع) چهار انگشترداشتند ، كه به دست مي كردند :
- انگشتر ياقوت براي نجابت و بزرگي
- فيروزه براي پيروزي
 -حديد چيني براي نيرومندي
- عقيق را نيز براي محافظت

بزرگی خداوند

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه .  مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .   روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

 

 دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست . هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد . ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است ! 

 گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

 

ریکی چیست؟

ریکی چیست؟

به طور عام ریکی به تکنیک ساده شفابخش از طریق استقرار دستان اطلاق می شود، فرمی از درمان از طریق انرژی که در قرن 19 توسط دکتر میکائواوسویی در ژاپن مجدداً کشف گردید. دکتر اوسویی واژه ریکی را برگزید تا انرژی حیاتی جهانی را که ذهن را آرام و نیروی حیاتی انسان را افزایش می دهد، توصیف نماید. با قراردادن دستان به روی نقاط خاصی از بدن فرآیند شفابخش شکل می گیرد .
گوهر و روش این گونه از شفابخشی توسط یک سلسله تشریفات از استاد به شاگرد منتقل می شود و مانند فرم های تانتاریک بودایی در ژاپن و تبت به نام همسویی یا نیروبخشی نامیده می شوند .
در حقیقت ریکی همان طبیعت بنیادی یا عصاره وجودی جهان است و روش درمان طبیعی اوسویی راهی ساده برای بازگشت به خود است به آنچه واقعاً هستیم یعنی همان نیروی انرژی جهانی زندگی . شما می توانید خود را با آن احیا مجدد نمائید؛ که در واقع بازگشتی عمیق به آن چیزی است که همواره بوده ایم .
در فیزیک کوانتومی همانند علوم باطنی، انرژی به عنوان بنیان و اساس طبیعت وجود شناخته می شود و در حقیقت هیچ تجسمی وجود ندارد و جسم انسان، تفکرات و تمایلات آن همگی نوساناتی از انرژی در فرکانس های مختلفند. هرچه این جنبش ها ونوسانات چگال تر و تنگ تر باشند ما به جهت مواجهه با ناراحتي و بیماری مستعدتر و آماده تر خواهیم بود و به عکس هرچه این تنش ها و نوسانات بازتر و کمتر باشند شانس بیشتری برای درک سلامت طبیعی، رهایی، زیبایی، سعادت و خوب بودن وجود خواهد داشت .
همزمان با به کار گرفتن ذهن و جسم و ارتباط با نیروی جهانی زندگی با تجربه ای منحصر به فرد و بسیار شخصی، ریکی می تواند هر شخص را با روند آرام و محکم از محدودیت ها و مشکلات افزایش سن رهایی بخشیده و همزمان با این رهایی، تجربه سلامتی و بالانس جسمی و روحی نیز به دست می آید و سرانجام این تجربه، به احساس رهایی، آزادی و وحدت الهی منجر می گردد .



ریکی از کجا آمده است؟

به لحاظ ظاهری و به عنوان انرژی درمانگر، ریکی ریشه های اصلی خود را در هند می یابد که پس از گذر از تبت و چین به ژاپن رسیده است. یعنی همانجایی که توسط دکتر اوسویی مجدداً شناسایی و کشف گردید. لیکن به لحاظ پتانسیل درونی و ذاتی آن، ریشه و خواستگاهی ندارد چرا که در حقیقت ریکی ماهیت درونی همه چیز است و به عنوانی می توان گفت که در همه جا هست. باتوجه به این تعریف و رویکرد به نیروی جهانی زندگی، ریکی غیرقابل درک و تسخیر است و این در حالی است که توام بااین مفهوم و به دلیل قابلیت سراسر نافذش ،هرشخص در هرلحظه ای توانایی تجربه مستقیم آن را دارد .
روش درمان طبیعی دكتر اوسويي ريكي نیز مانند سایر شاخه های متفاوت درمانی ریشه و بنایی عمیق در ازمنه ماقبل تاریخ دارد، و به طور خاص ریکی متعلق به سنن پزشکی است که ریشه درجنوب، مرکز و شرق آسیا دارند .
باتوجه به دست نوشته های خود دکتر اوسویی ریکی آنچنانکه ما آنرا به توسط غرب شناخته ایم، سنتز و برآیندی از هفت مرتبه تعالیم تانتاریک است که بدون و ابستگی به هرگونه مذهب و یا تعلقات فلسفی، توسعه یافته است ولیکن ارتباط تنگاتنگی با عوالم روحی، انتقالات انرژیایی وتوان بخشی، در نحوه درمانی بودایی دارد .
در یک برداشت و احساس عمیق تر به عنوان ماهیت ذاتی انرژی جهانی حیات، ریکی شالوده و ماهیت وجود طبیعی همه جهان و موجودات آن است و در همه جا وجود دارد. باتوجه به شناختی که ما از خودمان به شکل مادی یعنی از جسم و قابلیت های حواس پنجگانه داریم، دچار یک فراموشی شده ایم چرا که ما موجودات و مخلوقاتی به ذات بدون محدودیت هستیم. ما توانایی ها و قدرت اعطا شده را باز نمی خوانیم حال آنکه تنها با هوشیاری ووسعت دید و باز کردن وجود می توانیم تمامی منابع مورد نیاز را به سوی خود فرا خوانیم (درست همانند داستان ماهی و قرص های نان در مسیحیت یا داستان ویبوتی سایبابا). در جریان همسویی و توان بخشی ریکی(که بازگشایی کانال مستقیم انرژی ماست و جریان انرژی حیات بخش درآن جاری می گردد) ما دوباره متصل می شویم و یا خیلی ساده متوجه اتصال همیشگی خود با انرژی موجود می شویم و در آن زمان ما اقدام به جذب مستقیم تمامی آنچه نیاز داریم می نماییم؛ همان نیازهایی که در ابتدا به نظر می رسید از خارج وجودمان نشأت می گیرند و به آهستگی به درک مجردی از تمامی آنچه هستیم، از طریق قلب و نیز جسممان دست می یابیم

اصول پنجگانه بنيادين ريكي

اصول پنجگانه بنيادين ريكي

اصول حیاتی دکتر اوسوئی :

1. فقط براي امروز، خشمگين مباش

2. فقط براي امروز، نگران مباش

3. فقط براي امروز، سخت كوش باش

4. فقط براي امروز، شكرگزار باش

5. فقط براي امروز، نسبت به همه مهربان باش

اگر ما فقط به مفهوم ظاهری این 5 اصل بپردازیم نمی توانیم از آنها عملاً استفاده کنیم چون بعضی از آنها به جای کمک کردن و درمان کردن ما ممکن است در طولانی مدت انسداد هایی بوجود آورند . هر کسی که حقیقتاً سعی کند که هیچگاه نگران نباشد، همیشه سخت کار کند، نسبت به دیگران سپاسگزار باشد، دیگران را دوست بدارد در نهایت بطور ریاکارانه ای مانع بروز احساسات خود می شود، احساس درماندگی می کند و به خاطر اینکه نتوانسته است این اصول را رعایت کند احساس شکست می کند . بنابراین، اين اصول باید دارای معانی عمیق تری باشند . آنچه که در این اصول تکرار شده است واژه « امروز» است که به اهمیت لحظه ها تاکید دارد . تمام تعالیم مهم معنوی با این نکته موافق اند که تنها در لحظه اکنون است که ما امكان همکان را داریم در موقعیت خود در زندگی تاثیر بگذاریم و در جهت بهبود آن عمل کنیم . اگر بخش عظیمی از توجه ما به گذشته و یا آینده معطوف شده باشد ، نمی توانیم هنگامی که با مشکلات روزمره و یا غیر عادی زندگی مواجه می شویم به اندازه کسانی که آگاهی شان به زمان حال معطوف است موفق باشیم و بیاموزیم . به علاوه ما از زندگی کمتر لذت می بریم . بنابراین پیام اساسی راه عرفانی ریکی «بودن در لحظه و مکان با تمام آگاهی» است .

عصبانیت می تواند یک منبع بسیارمثبت قدرت باشد

اگر گفته دکتر اوسوئی «عصبانی نشوید» را به درستی درک کنیم ، منبع عظیمی از قدرت برایمان باز می شود . هر گاه در وجودمان احساس عصبانیت کردیم باید هرچه سریع تر به ریشه این احساس بپردازیم و متوجه علت اصلی عصبانیت خود شویم . مثلا وقتی کس دیگری موجب عصبانیت ما شده است ، ما تا متوجه نشده ایم چه چیزی موجب ترس ما شده است و چه خصوصیت نا خوشایندی را دیگری از خود نشان داده است که موجب عصبانیت ما شده است نباید دست از تلاش برداریم. یا اگر در مورد مطالبی که در اخبار گفته شده است ، یا یک صحنه فیلم ویا یک مقاله روزنامه عصبانی شده ایم خوب است متوجه شویم که چرا مطلبی که آنقدر به ما بی ارتباط است و یا حتی بخشی از یک داستان است می تواند در ما اثر داشته باشد . ما می توانیم فکر کنیم که حقیقتاً از چه می ترسیم – چون ترس غالباً با عصبانیت مرتبط است – و چه قسمت از شخصیت ما (شاید قسمتی که سرکوب کرده ایم و دوست نداریم ) به واسطه آنچه تجربه کرده ایم وارد ذهن هوشیار ما شده است. این مسئله با چاکرای ریشه مرتبط است.

نگرانی ما هم می تواند توازن یابد

نگرانی نیز از بعضی جهات مانند عصبانیت است. مراقبه، شهود، صحبت کردن با دیگران می تواند به ما کمک کند که علت ترس های خود را بیابیم و به ما اجازه می دهد که انرژی را در نگرانی ها و ترس هایمان هدر می دهیم، به عمل سازنده و معنی دار تبدیل کنیم و نهایتاً خود را آزاد نماییم . هنگام نگرانی ریکی می تواند خیلی مفید باشد . به مدت 6-3 دقیقه به هریک از 6 چاکرای اصلی ریکی بدهید . دست های خود را حدودا 10-15 سانتیمتر دور از بدن نگه دارید تا ریکی به راحتی بتواند به مرکز مورد نیاز انرژی برساند .

سپاسگزاری

سپاسگزاری در انسان اطمینان ایجاد می کند و او را با سایر اجزاء خلقت مرتبط می سازد . سپاسگزاری به معنی تشخیص لطف خاص و برکات خداوندی است که در هر چیزی که به ما داده می شود چه کوچک و چه بزرگ وجود دارد . آنچه که ما در زندگی انجام میدهیم تا به موفقیت دست یابیم در مقابل آنچه که زندگی به آن می پردازد تا هر یک از ما را به آنچه که مورد نیاز ما است برساند بسیار ناچیز است . تنها با سپاسگزاری کردن مکرر است که آگاهی ما نسبت به حضور حمایت گر خداوند تقويت می شود و احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن ما کاهش می یابد این مسئله با چاکرای چشم سوم مرتبط است.

سخت کار کردن

سخت کار کردن به روی خود به ما کمک می کند که بر مقاومت سرسختانه غلبه نماییم و با قدرت های خود آشنا شویم . کار به مفهوم معنوی عمدتاً به مفهوم کار بر روی خود است . تنها هنگامی که آنرا به نحو صحیح و مداوم انجام دهیم می توانیم دسترسی به خود را امکان پذیر نماییم. این کار، کاری نیست که دیگری به ما تحمیل کرده باشد و مفهوم آن این است که تلاش جدی نماییم تا در جهت رسیدن به خداوند حرکت کنیم .

منبع: كتاب روح ريكي
ترجمه: خانم ترانه اصغري طبري

دوست و دوستدارت:خدا

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي ...

تغییر استراتژی

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

60 پيامد کاهش نرخ سود بانکي

انتشار خبر کاهش نرخ سود تسهيلات به ميزان پنج درصد براي بانک هاي خصوصي و دو درصد براي بانک هاي دولتي، بيشتر شبيه به يک تست واکنش اجتماعي است تا تصميم گيري مهم ترين نهاد پولي و اعتباري کشور. باور اين خبر که به صورت يک باره از سخنگوي دولت و در کمال بي اطلاعي وزير اقتصاد و رئيس کل بانک مرکزي منتشر شد، خيلي دشوار است. رسانه ها و محافل کارشناسي بيش از آن که در پي کند و کاو آثار و پيامدهاي اين تصميم باشند، با گذشت چند روز همچنان در بهت و شوک رواني آن هستند. بررسي واکنش هاي ابتدايي نشان مي دهد که به جز مقامات دولتي، برخي از وزيران کابينه، رئيس مجلس و شماري از نمايندگان به طور گسترده و اکثر کارشناسان غيروابسته در خصوص آثار و پيامدهاي منفي اين تصميم به اجماع رسيده اند. حتي کارشناسان و تحليلگراني که نسخه هاي کينزي در دوران رکود را تجويز مي کنند. ظاهراً رئيس جمهور براي اتخاذ اين تدبير استدلال هاي مختلفي دارد اما به نظر مي رسد مشاوران وي اينگونه استدلال مي کنند، چون اکثر بازارهاي خدمات، کالا و پول و سرمايه در رکود به سر مي برند. بنابراين صاحبان سپرده چاره اي جز نگهداشت پول در بانک ها ندارند. بنابراين اين تصميم آثار عميقي روي متغيرهاي اقتصادي ندارد. با اين حال اهداف استدلالي دولت نظير کاهش هزينه توليد، افزايش سطح اشتغال و رشد توليد يک بخش از آثار اين تصميم است که از سوي بسياري از کارشناسان مورد ترديد و پرسش قرار مي گيرد.

آثار و پيامدهاي منفي کاهش نرخ سود بانکي واقعي يا حتي اسمي در سال 86، بيش از اهداف مورد نظر دولت جلوه مي کنند. به نظر مي رسد که اقتصاد ايران بار ديگر در چرخه آزمون و خطا قرار گرفته و در آينده بازگشت پرهزينه اي دارد. با اين حال در اين نوشتار به شماري از آثار کاهش نرخ سود تسهيلات در سال جاري اشاره خواهد شد.

1- اقتصاد ايران با سرعت بيشتري به سمت حالت «رکود تورمي» فرو مي رود.

2- کاهش نرخ سود تسهيلات مبادله اي بانکي به سطح 12 درصد، اثر تورمي رشد 42 درصدي نقدينگي در سال 85 را بر سطح عمومي قيمت ها به زودي نمايان مي سازد.

3- ضريب فزاينده پولي به همراه روند سريع رشد نقدينگي افزايش مي يابد و اثر تورمي خود را نشان مي دهد.

4- بخش قابل توجهي از مانده سپرده هاي نزد بانک ها خارج مي شود.

5- حجم نقدينگي بدون برنامه در فضاي کسب و کار افزايش يافته و حرکت سيال به خود مي گيرد.

6- رشد قيمت کالاهاي فيزيکي نظير مسکن، سکه و ارز شتاب مي گيرد.

7- خروج منابع از بانک ها، همچون هجوم ملخ هاي ويرانگر، بازارهاي مختلف را درمي نوردد. از طرفي امکان شکل گيري شوک قيمت ها در هر بازار زودبازده وجود دارد.

8- ارزش ريال در برابر ساير ارزهاي خارجي کاهش مي يابد.

9- نرخ تشکيل پس انداز به تبع روند سرمايه گذاري امسال، تعديل مي شود.

10- انتظارات تورمي در حال تقويت شدن است.

11- اثر هم گرايي ميان رشد قيمت بنزين و کاهش نرخ سود روي تغيير سطح قيمت ها وجود دارد.

12- سرعت گردش پول با اثرات تورم زا افزايش مي يابد.

13- هزينه توليد و قيمت تمام شده محصولات کاهش نمي يابد.

14- بنگاه هاي توليدي، خدماتي و توزيعي با رشد تقاضا روبه رو مي شوند. تيراژ توليد محدود است و هزينه نهايي کالا به طور غيراقتصادي افزايش مي يابد.

15- وابستگي بانک ها به يارانه دولتي افزايش مي يابد.

16- اتکاي دولت در سال جاري به رشد واردات (برخلاف اهداف و شعارهاي دولت نهم در خصوص توليدگرايي) افزايش خواهد يافت و دولت همچنان با سياست هاي تجاري در پي سرکوب قيمت ها است.

17- حجم مصارف دولت در سال جاري افزايش خواهد يافت.

18- رشد مصرف و کاهش پس انداز کمکي به طرف عرضه و بخش واقعي اقتصاد ايران نمي کند.

19- ميزان بدهي هاي دولت و سطح استقراض دولتي به بانک ها افزايش خواهد يافت.

20- نبود تعادل ميان نرخ تشکيل پس انداز و رشد نرخ سرمايه گذاري بيش از سال 85 به چشم مي خورد.

21- افرادي که معتقدند ميان رشد نقدينگي و نرخ تورم گسست ايجاد شده است، امسال در ديدگاه خود تجديد نظر مي کنند.

22- تلاش دولت براي کاهش هزينه هاي جاري و پرهيز از ارائه لايحه متمم بودجه به نتيجه نمي رسد.

23- ريسک تصميم هاي خلق الساعه را نيز بايد به ريسک هاي سيستماتيک افزود.

24- اگر نرخ سود اوراق مشارکت نيز کاهش يابد، خريداران اين اوراق بيشتر بانک هاي دولتي هستند تا مردم.

25- اعطاي سود سپرده منفي و زير سطح نرخ تورم روند کاهشي تشکيل پس انداز را شکل مي دهد.

26- منابع بانکي به صورت هدايت شده و مديريت شده وارد بورس خواهد شد تا خللي در روند عرضه واحدهاي دولتي خصوصي سازي ايجاد نشود.

27- تقاضا براي دريافت تسهيلات افزايش مي يابد.

28- تعادل ميان منابع و مصارف يا به عبارتي سمت راست و چپ ترازنامه بانک ها به هم مي خورد.

29- رفتار سفته بازانه براي خريد و فروش تسهيلات خرد و کلان بانکي رونق مي گيرد.

30- هزينه نگهداشت پول به صورت سپرده در بانک ها افزايش مي يابد.

31- چشم انداز فعاليت و صنعت بانکداري در کوتاه مدت با ابهام روبه رو مي شود.

32- در معادلات سرمايه گذاري نرخ بهره اسمي به صورت تصنعي درآمده و مبناي صحيح براي محاسبات سرمايه گذاري و نقل و انتقال سرمايه ها نيست.

33- آزادسازي و خروج منابع از بانک ها باعث کاهش نرخ ذخيره قانوني بانک ها مي شود. (هر پنج درصد کاهش ذخيره قانوني سه درصد کمبود منابع را جبران مي کند.)

34- در صورت آغاز فعاليت بانک هاي خارجي، امکان تبديل ريال به اسعار خارجي و خروج ارز از کشور و دريافت سود ارزي وجود دارد.

35- تلاش بانک ها براي خلق ابزارهاي مالي و بانکي جديد با توجه به محدوديت هاي موجود، چندان راه به جايي نمي برد.

36- بانک هاي دولتي براي جذب منابع، بيش از پيش به لاتاري روي مي آورند.

37- بانک ها به صندوق امانات وجوه تبديل مي شوند و جذابيت سپرده گذاري از بين مي رود.

38- با افزايش اعطاي تسهيلات، ريسک مطالبات لاوصول و مشکوک الوصول افزايش مي يابد.

39- کاهش نرخ سود تسهيلات، احتمال تخصيص نابهينه منابع به پروژه هاي فاقد مطالعات اقتصادي را تقويت مي کند.

40- هزينه تامين منابع در بازار غيرمتشکل پولي به هيچ وجه کاهش نمي يابد.

41- تقويت بوروکراسي بانکي قيمت وام در بازار سايه را افزايش مي دهد.

42- کاهش نرخ سود باعث توليد و بازتوليد چرخه رانت در استفاده از خدمات بانکي مي شود و دستاوردهاي مشتري مداري را از بين مي برد.

43- بانک هاي خصوصي توان رقابت خود را با بانک هاي دولتي به دليل داشتن منابع متعلق به بخش خصوصي از دست مي دهند.

44- ترس و واهمه بانک هاي دولتي از رشد و توسعه بانکداري بخش خصوصي از بين مي رود.

45- بانک هاي خصوصي به عقود مشارکتي و مضاربه اي روي مي آورند.

46- بانک هاي خصوصي به متنوع سازي پرتفوي خود روي مي آورند.

47- طرح گسترش شعب بانک ها با وقفه روبه رو مي شود و احتمالاً برخي از دارايي هاي ثابت به پول نقد و سرمايه تبديل مي شود.

48- اجراي طرح فروش اوراق گواهي سپرده بانک هاي خصوصي متوقف مي شود.

49- نماد بانک هاي خصوصي در بورس متوقف مي شود. گروه بانکي و ليزينگي ديگر جزء گروه هاي پيشرو در بورس نيستند.

50- برنامه افزايش سرمايه بانک هاي خصوصي با حمايت سهامداران حقوقي اجرا مي شود.

51- ارزش سهام بانک ها در بورس کاهش خواهد يافت.

52- بانک هاي خصوصي به دريافت کارمزد بيشتر روي خواهند آورد.

53- بخشي از منابع بخش خصوصي در بانک ها رسوب خواهد کرد.

54- به دليل پايين بودن سطح بهره وري بانک هاي دولتي، حاشيه سود بانک هاي دولتي کاهش خواهد يافت.

55- موسسات مالي و اعتباري از اين مصوبه امتناع مي کنند و فعاليت هاي حاشيه اي در نظام بانکداري شکل مي گيرد.

56- قبح ربا در بازار غيررسمي از بين مي رود و بخشي از منابع بانک ها وارد اين بازار مي شود.

57- جايگاه شوراي پول و اعتبار از يک نهاد تصميم ساز به يک نهاد مشورتي و سپس به عنوان يک نهاد ناظر از اقتصاد ايران تنزل پيدا کرده است.

58- وظيفه اصلي و نهادي بانک مرکزي يعني تلاش براي حفظ ارزش پول ملي در کشور با ترديد جدي روبه رو شده است.

59- سطح استقلال بانک مرکزي تا اين اندازه طي سه دهه گذشته کاسته نشده است.

60- روند خروج سرمايه از کشور شتاب مي گيرد.

و در نهايت اينکه به دليل وجود پديده «چسبندگي» در اقتصاد ايران، امکان و زمان بازگشت سرمايه ها به بانک ها فقط با تغيير و گردش 180 درجه اي در اعمال سياست هاي پولي کشور امکان پذير است.

خدا و شیطان !!

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با اینسوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلقکرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همهچیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد

. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شماسوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرماوجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون

حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقعآقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."


شاگرد ادامه داد: "استاد
تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوبارهاشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "

استاد زیاد مطمئن نبود.  پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

Money Story

 With money you can buy a house, but not a home. With money you can
buy a clock, but not time. With money you can buy a bed, but not
sleep. With money you can buy a book, but not knowledge. With money
you can buy a position, but not respect. With money you can buy blood,
but not life. Send this to your friends to bring luck to them; do not
send money, because with money, you can not buy luck. Good luck

عشق و ازدواج چیست ؟

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟
استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت. استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ . هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت عشق يعني همين.
شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟
استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي. شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم، ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم.
استاد گفت: ازدواج هم يعني همين.
 
و از نشانه هاي او آن است كه  از جنس خودتان برايتان همسراني آفريد تا با آن ها به آرامش برسيد  و ميانتان دوستي و مهر قرار داد و در اين نشانه هايي است براي مردمي كه مي انديشند.
سوره روم آيه 21

قصهً ليلي...

خدا گفت: زمين سردش است. چه كسي مي تواند زمين را گرم كند؟
ليلي گفت: من.
خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت...
سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد ، ليلي هم.
خدا گفت: شعله را خرج كن . زمينم را به آتش بكش .
ليلي خود را به آتش كشيد، گر گرفت...
 اما مي ترسيد آتشش تمام شود . چيزي از خدا خواست...
خدا اجابت كرد...
مجنون سررسيد و هيزم آتش ليلي شد.
آتش زبانه كشيد ، ماند ، زمين خدا گرم شد...
خدا گفت: اگر ليلي نبود ، زمين من هميشه سردش بود...
 
ليلي گفت: امانتي ات زيادي داغ است. زيادي تند است.
خاكستر ليلي هم دارد مي سوزد ،امانتي ات را پس مي گيري؟
خدا گفت: خاكسترت را دوست دارم. خاكسترت را پس مي گيرم.
ليلي گفت كاش مادر مي شدم، مجنون بچه اش را بغل مي كرد.
خدا گفت: مادري بهانهً عشق است، بهانهٌ سوختن؛ تو بي بهانه عاشقي، تو بي بهانه
 مي سوزي
ليلي گفت: دلم زندگي مي خواهد، ساده ، بي تاب ، بي تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم، بي من مي ميري...
ليلي گفت: پايان قصه ام زيادي غم انگيز است، مرگ من، مرگ مجنون،
پايان قصه ام را عوض مي كني؟
خدا گفت: پايان قصه ات اشك است. اشك درياست؛
دريا تشنگي است و من تشنگي ام، تشنگي و آب. پاياني از اين قشنگتر بلدي؟
ليلي گريه كرد،... تشنه تر شد...

آرشیو گفتگو با اشخاص مطرح جامعه

گفت وگو با محقق حوزه واقتصاد گفت وگو با مدیر عامل شیلات گفت وگو با عباس موسویان
گفت وگو بادکتر غنی نژاد گفت وگو با محمد مهدی راسخ گفت وگو با محسن هاشمی
گفت وگو یی دیگر با نادریان امير رضا واعظي آشتياني گفت وگو با داود دانش جعفری
گفت وگو با شعبان خانی گفت وگو با مسیح قایمیان
گفت وگو با وزیر راه
گفت وگو با مددی گفت وگو با دکتر نظامی گفت وگو با عبدالمجید ریاضی
گفت وگو با مسعود نیلی گفت وگو با محمد شریعتمداری گفت وگو با ادب
گفت وگو با محسن رضایی گفت وگو با غلامرضا سلامی گفت وگو باعلی رضا بختیاری
گفت وگو با رجایی سلماسی گفت وگو با رمضانعلی صادق زاده
گفت وگو با عبدالله جاسبی
گفت وگو با عبدالله جاسبی
گفت وگو با ویدا مجتهد زاده گفت وگو با غلامرضا حیدری کرد زنگنه گفت وگو با هوشنگ نادریان
گفت وگو با حسین مرعشی گفت وگو با محمد جهرمی گفت وگو با محمد شریعتمداری

رسول تقی گنجی از پرتفوی دومیلیار دلاری خود وخانواده اش می گوید

ا مردی گفت وگو کرده ام که ادعا می کند یک درصد تولید ناخالص  داخلی ایران (GDP) است.این آقا،پدرخوانده یک تراست خانوادگی است که سهام  بیش از84 شرکت را درپرتفوی دارد.این پرتفوی، دومیلیارد دلار دارایی می ارزد.دربورس همه اورا می شناسند.او قبله آمال خیلی از سهامدارن است.رسیدن به دارایی افسانه ای او،برای خیلی ها آرزویی دست نیافتنی به شمار می رود.نمی خواهم به صراحت ازاو نام ببرم اما اگر اشاره کنم که او مالک شرکت هایی هم چون"آرتاویل تایر"،"مهرام"،شیمیایی رازی (تولید کننده چسب رازی)" ، "مینو" سرمایه گذاری ملت" وده ها شرکت کوچک وبزرگ دیگر است،حتما می فهمید منظورم کدام سرمایه گذارمعروف است.بله درست حدس زدید.او "رسول تقی گنجی" است.سه سال پیش،او با خرید سهام شرکت سرمایه گذاری بانک ملت،درمیان رادیو وتلویزیون های لس آنجلسی شهرتی به هم زد."شهرام همایون" مدیر شبکه سیاسی کانال یک، چندین برنامه علیه گنجی پخش کرد وسعی کرد القا کند که او(گنجی) یکی از میلیاردرهایی است که مشاور سرمایه گذاری چند چهره معروف  سیاسی کشور است."بنیاد الزهرا" نام اورا به چند چهره معروف جمهوری اسلامی پیوند زد وباعث شد نام "رسول تقی گنجی" خیلی بیش تر از ارزش پرتفویی که داشت،درگیر حاشیه میلیاردرها شود.درگفت وگوی سه ساعته ای که با اوانجام داده ام،خیلی از حرف وحدیث های اطراف اورا بازخوانی کرده ام.

 

این گفت وگونخستین گفت وگویی است که برای روزنامه هم میهن گرفته ام.

***

 

 

 

* بدون اينكه بخواهم اغراق كنم، بايد بگويم، همه شما را مي‌شناسند. هيچ‌كس نيست كه رسول گنجي را نشناسد اما در مورد رسول گنجي، كم آگاهي وجود دارد. دربورس همه دنبال شما راه مي‌افتند و سهمی را مي‌خرند که شما خریده اید. اما درسایت ها وتلویزیون ها وروزنامه ها از شما مطالبی عنوان می شود که عجیب است.مردم فکر می کنند "رسول گنجی"یعنی پشت پرده خیلی ازشرکت ها.شما این چیزهارا می شنوید؟

خيلي وارد حاشيه‌ها نشويم بهتر است.این چیزهارا شماها می نویسید.

* حاشيه يعني چه؟ نمي‌خواهيد بگوييد چقدر پول داريد يا پشت شما به چه گروهي گرم است؟

- با هم قول و قراري گذاشته‌ايم. نبايد کاری کنید که اسير حاشيه‌ شوم. شما خواستيد گفت‌وگو كنيم. من هم قبول كردم و البته گفتم و خواستم اين گفت‌وگو در چارچوب روش‌هاي معمول و مورد قبول اين روزها انجام شود.

* آقاي دكتر من هم قبول دارم و دوست ندارم هر دو وارد حاشيه‌هاي صنفي خودمان بشويم. شما مدير ثروتمندي هستيد و چندین شركت را اداره مي‌كنيد من هم خبرنگار اقتصادي هستم و به اندازه كافي در كانون حاشيه قرار دارم. موضوع مهم اين است كه من و شما به اتفاق، متهم به چيزي نشويم. شما كه به" بازي برنده - برنده" اعتقاد داريد.

- من هم قبول دارم و البته شما حتما مي‌دانيد كه ما هم حاشيه‌هاي صنفی خودمان را داريم. پس اجازه بدهيد اولين تجربه گفت‌وگوي مفصل يك كارآفرين ،با يك روزنامه، تجربه خوبي باشد.

* بسيار خوب. مي‌خواهم از خود شما شروع كنم. چه سابقه‌اي داريد؟ اهل كجا هستيد؟ مي‌دانيد كه مردم خيلي كنجكاو هستند تا در مورد ميلياردرها بدانند.

- اگر نخواهيد اين گفت‌وگو مثل مصاحبه با يك خانم بازيگر يا يك تكواندوكار، به جاهاي زرد و صفحه‌هاي زرد كشيده شود، بايد بگويم نام اصلي من «رسول تقي گنجي» است. در تهران متولد شده‌ام. سه ساله بودم كه كودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد. با جريان‌هاي ناآرام سياسي و اجتماعي آن روزها بزرگ شدم اما چون خيلي با سياست ميانه‌اي نداشتم، به سمت اقتصاد گرايش پيدا كردم.

من متولد خانواده بزرگ و با نام و نشاني بودم كه ترقي و پيشرفت در آن اهميت زيادي داشت. بنابراين با جديت تمام درس خواندم تا ديپلم گرفتم و پس از آن، وارد دانشگاه شدم.

آن روزها هفده سال بيشتر نداشتم كه وارد "دانشگاه پلي‌تكنيك" شدم و درسم را در رشته مهندسي شيمي با گرايش پتروشيمي آغاز كردم. با همان جديتي كه هنوز هم در وجود من هست، درسم را خواندم تا اينكه در سن 21 سالگي موفق شدم درسم را تمام كنم. بعد از درس و با توجه به اينكه معافيت اعزام به خدمت داشتم، به صف مهندسان پتروشيمي كشور پيوستم. خيلي جالب است، من كارم را در قسمت تجهيز نيروي انساني سازمان پتروشيمي در شيراز، آغاز كردم.

عمر ماندن من در شهر سعدي و حافظ، يك سال و نيم طول كشيد و بعد از آن منتقل شدم به نقاط جنوبي كشور. اين بار "پتروشيمي ايران – ژاپن" ميزبان جواني بود كه روياهاي زيادي در سرداشت. آن روزها من جوان‌ترين مهندس "شركت پتروشيمي ايران – ژاپن" بودم.

در همين شركت بود كه بناي اوليه الگوي مديريتي من در مكتب ژاپني شكل گرفت. يادم هست كه آقاي «نی شي يو» كه مدير من در شركت ايران – ژاپن بود، در طول سه سالي كه در جنوب كشور بودم. چيزهاي زيادي به من ياد داد.

اين آقاي «‌ني شي‌يو» كه بيشتر از 60 سال سن داشت، خيلي به من علاقه پيدا كرده بود. نگران من بود و همه چيز را به من منتقل مي‌كرد. روزي كه خواستم از او جدا شوم، به من چيزي گفت كه باعث شد من بيشتر خودم را بشناسم. او گفت؛ من تو را كشف كرده‌ام. بنابراين اخبار رشد و ترقي‌ات را به من برسان.

در مكتب ژاپني آقاي «نی شي يو» كار را ياد گرفتم. سخت‌كوشي را آموختم تا اينكه در همين شركت، به سمت معاون پروژه انتخاب شدم. آن روزها من جوان‌ترين مدير شركت بودم.بعد از آن، مجددا به تهران برگشتم و اين بار در رشته مهندسي صنايع در" دانشگاه صنعتي شريف" به ادامه تحصيل پرداختم. در عين حال مدتي به آمريكا سفر كردم و در «هاروارد» موفق شدم، مدرك فوق ليسانس مديريت استراتژيك بگيرم و در ادامه تحصيل، موفق شدم در «دانشگاه پنسيلوانيا»، مدرك دكتراي پليمر بگيرم.

* مثل اينكه هنوز هم به تحصيل علاقه داريد.

- بله در «دانشگاه استانفورد» درس علوم سياسي مي‌خوانم.

* كار اقتصادي خيلي از ميلياردرها، با يك جرقه يا يك اتفاق كوچك آغاز شده است، شما چگونه آغاز كرديد؟ با پيدا كردن يك سكه يا فروش ارث خانوادگي؟

- هيچ كدام. همان طور كه پيش از اين هم گفتم، خيلي از موفقيت‌هاي من در بستر خانواده شكل گرفت. من آن قدرها كه به برنامه‌ريزي و تلاش اعتقاد دارم، به شانس اعتقاد ندارم.

* گفتيد خانواده بزرگي داشتيد. خانواده‌اي كه به سياست دلبستگي زيادي نداشت. اما در عالم سياست، يك گنجي ديگر هم مي‌شناسيم. آيا شما با «اكبر گنجي» نسبت داريد؟

- با ايشان هيچ نسبتي ندارم. به نفي يا اثبات عقيده‌هاي ايشان هم كاري ندارم اما خيلي‌ها مي‌پرسند آيا شما با «منوچهر گنجي» كه قبل از انقلاب اسلامي، آدم بسيار معروفي بود، نسبتي داريد كه باز هم مي‌گويم نه. البته اگر در فاميل ما، آدم‌هاي معروف ديگري هم وجود داشته باشند، قرار نيست كه در مورد آنها صحبت كنيم. موضوع ما فعلا «رسول گنجي» است.

* بله درست مي‌گوييد. آقاي گنجي آيا شما در خانواده ثروتمندي به دنيا آمديد؟

- خانواده من خيلي ثروتمند نبود. اما وضع آنها خوب بود. در مورد خانواده‌ام اين را بگويم كه ما در تمام ايران پراكنده‌ايم. حتي در هند و پاكستان هم فاميل زياد داريم كه معمولا آدم‌هاي موفق و مطرحي هستند.خانواده ما پيش از انقلاب، جزو طبقه مالكين بود. جد من هم به «صمصام‌السلطنه بختياري» برمي‌گردد.اين آقا، زماني رييس ايل بختيار بود و حتي بعد از «مشيرالدوله»، 100 روزي نخست‌وزير ايران بود. مي‌بينيد كه زندگي خانوادگي من پيشينه روشني دارد.

* پس قبول داريد كه خانواده ثروتمندي داشته‌ايد. بنابراين كار اقتصادي هم نبايد براي چنين آدمي سخت باشد.

- خدا گواه است كه اين‌گونه نبوده و من با دست خالي كارم را شروع كردم. دست خالي نه به اين دليل كه نداشتيم، به اين دليل كه نمي‌خواستم. كار اقتصادي من با استقلال كامل آغاز شد. اگر عجله نكنيد مي‌گويم كه چطور كار اقتصادي من آغاز شد. يادم هست كه براي نخستين بار، من كارت بازرگاني‌ام را در سال 1355 گرفتم. در همان روزها به محضر پدرم رفتم و گفتم اگر اجازه مي‌فرماييد مي‌خواهم كار تجارت‌ام را آغاز كنم. از پدرم خواهش كردم 50هزار تومان به من قرض بدهد. با توجه به اينكه حقوق و مزاياي حضورم در شركت "پتروشيمي ايران – ژاپن" قابل توجه بود، به پدرم قول دادم، 50 هزار تومان را چند ماهه برگردانم. پدرم گفت، مي‌خواهي با 50هزار تومان چه كار كني؟ گفتم اگر اجازه بدهيد مي‌خواهم گشايش اعتبار كنم. ايشان هم قبول كردند و من معادل يك ميليون تومان گشايش اعتبار (LC) كردم.از اين گشايش اعتبار يك ميليون تومان كه با 50هزار تومان پول قرضي از پدرم صورت گرفت، چيزي حدود 200هزار تومان سود كردم.

* انگار همين تكنيك را هنوز هم ادامه مي‌دهيد.

- من روش‌هاي تجمعي را در تجارت بيشتر مي‌پسندم. يعني بر مصارف و بدهي‌ها مديريت مي‌كنم. يكي از شعارهاي من اين است كه موافق جريان، شنا نمي‌كنم. اصلا همسو با جريان‌ها حركت نمي‌كنم و اگر مي‌بينيد من در جهت مخالف همه حركت مي‌كنم، مطمئن باشيد كه دارم به تكه‌اي از استراتژي‌ام عمل مي‌كنم. تقريبا همه دوستان و همكاران من، مديريت بر منابع را خوب بلدند. يعني منابعي دارند و يا منابعي تجهيز مي‌كنند و به وسيله آن كارخانه احداث مي‌كنند اما من امكان اعتبار را ايجاد مي‌كنم و بعد براساس آن حركت مي‌كنم. ادعاي من اين است كه از ميان 30هزار مدير اقتصادي، شايد تنها مديري باشم كه مديريت بدهي و مديريت مصرف را شگرد خود كرده‌ام.

* آقاي گنجي در مورد استراتژي سرمايه‌گذاري شما به طور مفصل حرف خواهيم زد. فعلا كنجكاو هستم كه در مورد سرنوشت اولين كار تجاري شما بدانم.

- گفتم كه با يك ميليون تومان گشايش اعتبار، مواد شيميايي وارد كردم. دو ماه بعد اين كالاي شيميايي را فروختم و حدود 200هزار تومان سود كردم. مدتي بعد، بدهي‌ام را به پدرم پرداخت كردم و با سودي كه برده بودم، دفعه‌هاي بعد،‌ دو ميليون تومان، 4ميليون تومان و بيشتر، كالا وارد كردم.

حالا كه اصرار داريد در مورد گذشته فعاليت‌هاي اقتصادي من بدانيد، حتما اين را هم به نقل از من عنوان كنيد كه از همان روزهاي ابتدايي فعاليت، سعي كردم نظم و ترتيب را بر كارهاي اقتصادي‌ام حاكم كنم. اگر همين حالا كسي بخواهد به حساب و كتاب‌هاي من رسيدگي كند، مي‌توانم مدارك اولين كارهاي اقتصادي‌ام را نشان بدهم. اين را هم مورد تاكيد قرار دهيد كه رسول گنجي به شدت مذهبي است و به باورهاي ديني خود پايبند است. بنابراين هيچ وقت به خودم حق نداده‌ام كه از ماليات فرار كنم يا وجوه شرعي را نپردازم.

* از ادامه كار اقتصادي خود بگوييد.

- كار من به همين شكل ادامه يافت تا اينكه پدرم مرحوم شد و ارثي كه از ايشان به جاي ماند، باعث شد كه من با قدرت بيشتري به كارم ادامه دهم.

ازدواج من در 28 آبان سال 1355، باعث استقلال بيشتر من ‌شد و من هم مطابق معمول، به كار اقتصادي‌ام و همزمان كار در شركت" ايران – ژاپن "ادامه دادم تا اينكه به اتفاق برادرانم شركتي را در سال 1356 تاسيس كرديم.

البته در سال 1355، چند اتفاق ناگوار براي خانواده ما افتاد كه بعدها آثار مثبت و منفي زيادي روي خانواده گنجي گذاشت. اتفاق ناگوار سال 1355 كه باعث شد بناي اوليه صندوق سرمايه‌گذاري خانوادگي ما گذاشته شود، درگذشت پدرم بود. در همان سال ازدواج هم كردم تا زندگي روي ديگرش را هم به من نشان بدهد. با فوت مرحوم پدرم، اداره امور خانوادگي به من كه پسر بزرگ او بودم سپرده شد و من سرپرستي چهار برادر كوچك‌تر از خودم را برعهده گرفتم.«كريم مسعود» يكي از برادران من است كه در حال حاضر فعاليت اقتصادي قابل توجهي دارد.«مهدي سعيد»، «محمدرضا» و «ماشاءاله گنجي» هم ديگر برادران من هستند. ما از همان سال‌ها به وجود همديگر افتخار مي‌كنيم.

* آقاي گنجي، گفتيد كار سياسي نمي‌كرديد، اما آيا دغدغه هم نداشتيد؟

- چرا. آن روزها كاملا سوسياليستي فكر مي‌كردم و به عدالت اجتماعي اعتقاد داشتم. يادم هست به خاطر همين دغدغه‌اي كه داشتم، بدم مي‌آمد اگر بعد از اسم كوچكم، پسوند «خان» اضافه مي‌شد.بدم می آمد اگرکسی رسول خان صدایم می کرد.

* به ماركس و تفكر ماركسيست‌ها علاقه داشتيد؟

- نه. نه. اگر مي‌گويم دغدغه سوسياليستي داشتم، منظورم اين است كه به عدالت اجتماعي اعتقاد داشتم. در عين حال هم من و هم خانواده‌ام به اصول" اقتصاد آزاد" اعتقاد داريم. سنتي كه هميشه در خانواده ما وجود داشته، كمك به بي‌بضاعت‌ها است. اما كمك‌هاي ما كمي با كمك‌هاي ديگران متفاوت است. من بيشتر دوست دارم ماهي‌گيري ياد بدهم تا ماهي بذل و بخشش كنم. حالا كه مي‌خواهيد شفاف حرف بزنم پس اجازه بدهيد اين را هم بگويم كه هميشه حدود 400 خانواده تحت پوشش كمك‌هاي خانواده ما قرار دارند. البته بعضي از آنها، ماهي‌گير‌هاي خوبي هم شده‌اند و اين باعث شده است كه هيچ وقت اعضاي اين گروه ثابت نباشند.

اگر مي‌گويم عدالت اجتماعي، منظورم چنين رويه‌اي است.

* در مورد كارتان فكر مي‌كنم تا آن جا گفتيد كه به اتفاق برادران خود، بناي ساخت يك كارخانه را گذاشتيد.

- بله. با توجه به تواني كه داشتم، از ميان توليد و تجارت مي‌توانستم تجارت و بازرگاني را انتخاب كنم كه دردسر كمتري داشت و سود بيشتري هم مي‌داد اما به دليل همان دغدغه‌اي كه به آن اشاره كردم، توليد را برگزيدم تا ضمن كسب سود، امكان اشتغالزايي هم داشته باشم.

در سال 1356 به اتفاق برادرانم، شركتي راه‌اندازي كرديم به نام «چيميكو پريلننگ» كه بعدها نام آن شد «شركت شيميايي رازي».

* همان شركت معروفي كه توليدكننده "چسب رازي" است.

- بله. بناي اوليه اين شركت در قزوين گذاشته شد و از ابتدا ما در نظر داشتيم در اين كارخانه، چسب و صمغ و رزين توليد كنيم. توليد اين كارخانه خوشبختانه هنوز هم ادامه دارد و در حال حاضر بزرگ‌ترين و معروف‌ترين كارخانه توليد چسب در ايران است. نزديك به 60درصد مصرف چسب كشور را كارخانه رازي توليد مي‌كند و به همين دليل براي من بسيار نوستالژيك است و با تمام وجودم، اين كارخانه را دوست دارم.

يكي از دلايلي كه فكر مي‌كنم باعث شد بناي كارخانه رازي، استاندارد و محكم گذاشته شود، تخصص من و برادرانم بود. همان طور كه پيش از اين هم به آن اشاره كردم، ما پنج برادر هستيم. من دكتراي شيمي دارم. برادر بعد از من هم دكتراي شيمي دارد. برادر بعدي‌ام حقوق خوانده. برادر بعدي من مديريت صنعتي خوانده و در نهايت برادر كوچك ما هم بازرگاني خوانده است. اين درس خواندن ،از نسل قديمي‌تر خانواده گنجي به نسل بعدي ما هم رسيده است. به عنوان مثال، پسر من كه قائم‌مقام من در امور سرمايه‌گذاري است، در هاروارد درس خوانده است. در كنار درس، او هم كار اقتصادي را آغاز كرده است. حتما مي‌دانيد كه شركت "مهرام" در حال حاضر با مديريت پسرم اداره مي‌شود.

* با ارثي كه بعد از درگذشت پدرتان به شما رسيد مي‌توانستيد كار تجاري خوبي را آغاز كنيد، اما ترجيح داديد وارد كار توليد شويد. سود بيشتري در توليد وجود داشت يا به بازرگاني علاقه نداشتيد؟

- هميشه يادتان باشد در ايران كار بازرگاني و خدمات از توليد، سود بيشتري دارد و در عين حال دردسر كمتري.

 آن کس كه وارد توليد مي‌شود بايد دغدغه داشته باشد. به همين دليل هميشه با احترام از توليدكنندگان ياد كنيد.من و برادرانم شركت "شيميايي رازي" را با سرمايه ثبتي 10ميليون تومان ايجاد كرديم. درحال حاضر سرمايه ثبتي شركت، 5/2ميليارد تومان است و ارزش دارايي‌هاي آن از 50ميليارد تومان بيشتر است. همه ما به داشتن پسر خوبي مثل شركت "شيميايي رازي" افتخار مي‌كنيم.

* در تركيب سهامداران شركت" شيميايي رازي" فقط نام خانواده گنجي ديده مي‌شود، چرا اين تركيب همواره حفظ شده است؟

-به صورت عمده، شركت‌هاي ما خانوادگي است.خانوادگي بودن شركت هم به گونه ای، استراتژي ما به شمار مي‌رود. در عين حال ما دو گونه شركت داريم. نخست شركت‌هايي كه خودمان ايجاد كرده‌ايم، مثل شركت شيميايي رازي. در عين حال شركت‌هاي ديگري هم داريم كه خودمان ايجاد نكرده‌ايم و فقط در آنها سرمايه‌گذاري كرده‌ايم. مثل «شركت سرمايه‌گذاري ملت». بعضي شركت‌ها را هم قانون به ما اجازه نداده است كه بيش از 10درصد سهامشان را داشته باشيم، مثل «بانك كارآفرين».

* از «شركت شيميايي رازي» بگوييد.

گفتم كه اين شركت را با سرمايه ثبتي 10ميليون تومان راه‌اندازي كرديم. در ابتداي كار، 150 كارگر استخدام كرديم. ظرفيت اوليه توليد در اين كارخانه، 750 تن در سال بود كه انقلاب نشده ،ظرفيت آن به 4500 تن رسيد و در حال حاضر هم 35هزار تن ظرفيت دارد.

* و شركت های بعدي؟

بعد از رازي، «شركت كيميارزين» را راه‌اندازي كرديم و بعد شركت «كيان شيمي». بعد كار بسيار بزرگي را در قالب شركت «آرتاويل تاير» شكل داديم كه مردم محصولات آن را به نام «گلدستون» مي‌شناسند.

بعد از انقلاب يكي از بزرگ‌ترين پروژه‌هاي بخش خصوصي، راه‌اندازي كارخانه «آرتا ويل تاير» يا «لاستيك اردبيل» بوده است. ما كارخانه «لاستيك‌سازي اردبيل» را ظرف مدت دو سال ساختيم و تحويل داديم كه هنوز هم يك ركورد محسوب مي‌شود. بعدها قسمتي از سهام اين شركت در بورس عرضه شد اما نزديك به 90درصد سهام اين شركت هنوز به خانواده گنجي تعلق دارد.

* تراست خانوادگي شما در مجموع چند شركت را در اختيار دارد.

- چيزي حدود 84 شركت. اسم گروه خانوادگي گنجي، گروه صنعتي رازي است.

* با توجه به آن چه گفتيد، ظاهرا شما به استراتژي ماندن و مديريت كردن اعتقاد داريد اما در بورس مي‌گويند شما اهل ماندن در هيچ سهمي نيستيد.

- يكي از خصوصيات خانوادگي ما، فقط مالكيت است.استراتژي ما ماندن است. يعني برخلاف آن چه گفته مي‌شود، استراتژي ما اين نيست كه سهام شركت را بخريم و بعد از مدتي رهايش كنيم. من خودم شنيده‌ام كه مي‌گويند گنجي سهمي را مي‌خرد، زخمي‌اش مي‌كند و آبش را مي‌گيرد و تفاله‌اش را رها مي‌كند. اما سابقه تاريخي نشان مي‌دهد، خانواده گنجي اهل فروش چيزي نيست. ما هميشه خريدار هستيم، تحت هر شرايطي.

* اما شما «لاستيك دنا» را فروختيد و رفتيد.

- «دنا» جريان‌هاي عجيبي دارد. من در «لاستيك دنا» ترمز بريدم. فكرش را بكنيد، من هميشه گاز مي‌دادم اما در «دنا» متوجه شدم لاستيك‌هايم صاف شده است. ماشين را نگه داشتم و پياده شدم. من سهم «دنا» را به اين دليل فروختم كه از حاشيه خسته شده بودم. البته همين حالا، من سهامدار 17درصد شركت لاستيك دنا هستم.

 

راست می گویید."دنا "هم زمان خرید برای شما حاشیه ایجاد کرد وهم زمان فروش.

  اجازه بدهید مساله "دنا "را يك بار براي هميشه مطرح ‌كنم. ما 20درصد سهام دنا را از" بنياد فاطمي" در بورس تهران خريديم. يعني در رقابت ماشيني و گران‌تر از تابلو هم خريدیم. يعني مثلا در تابلو هر سهم سيصد تومان بود، اما من هشتصد تومان خريدم. باقی مانده سهام، تا 63درصد را هم در بورس از مردم خريدم.ه عنوان يك سهامدار عمده قيمت اين سهام را بسيار بالا بردم. همان طور كه در مهرام اين كار را انجام دادم. تا زماني كه از رفتارهاي يك گروه در كارخانه خسته نشده بودم به فكر فروش آن نبودم. زماني كه آنجا را فروختم به ثمن بخس فروختم. نسيه هم فروختم.

هنوز هم 38ميليارد تومان از آن پول را دريافت نكرده‌ام. من 63ميليارد تومان آن سهام را فروختم و هنوز 38ميليارد تومان از اين مقدار را طلبكارم. به شما اطمينان مي‌دهم هيچ اتفاق ناگواري براي سهامدار نيفتاده است. زماني كه آنجا بودم 40ميليون دلار ماشين‌آلات جديد وارد كردم، خط لاستيك سنگين را توسعه دادم كه خوشبختانه الان فعال شده و يكي از بزرگ‌ترين كارخانه‌هاي لاستيك‌سازي كشور است. همين الان هم با من مذاكره مي‌كنند كه دوباره آنجا را بخرم. البته من تمايلي به اين كار ندارم چون ساختار تغيير نكرده است.

* يعني مي‌گوييد «لاستيك دنا» يك استثنا بود؟

- بله يك استثنا بود. من هنوز «دنا» را دوست دارم.در مورد ماندن من در يك شركت، رازي نهفته است كه مناسب مي‌بينم به آن اشاره كنم.من اول عاشق شركتي مي‌شوم. بعد آن را ايجاد مي‌كنم و يا اينكه آن را مي‌خرم. مدتي روي كار شركت مطالعه مي‌كنم و براي آن برنامه مي‌نويسم. در نهايت آن را اصلاح ساختار مي‌كنم و بعد مي‌نشينم و نگاهش مي‌كنم. باورکنید یک شرکت را نمی فروشم مگر مجبور شوم. به همين دليل علاقه‌اي به ترك يك شركت ندارم. اين جريان ممكن است 20سال طول بكشد.

* اما آقاي دكتر بارها و بارها شنيده‌ايم كه مي‌خواهيد «مهرام» را بفروشيد.

اين هم يكي از آن حرف‌هاي خنده‌دار است. چطوري و به چه زباني بايد بگويم كه «مهرام» مثل بچه من است. «مهرام» براي پسر من هم مثل يك بچه ارزش دارد. خانواده گنجي اصلا مايل به فروش «مهرام» نيست. لطفا بنويسيد فروش مهرام چه اكنون و چه در آينده، شايعه‌اي بيش نيست.

* در مورد «مينو» چطور؟

ما 49درصد «گروه صنعتي مينو» را داريم. 49درصد «پارس مينو» را هم داريم. با وجود اينكه در اداره اين شركت ، هيچ دخالتي نداريم، اما همچنان در آن مانده‌ايم. مي‌دانيد كه 50درصد «مينو» به ستاد آزادگان عزيز تعلق دارد و ما فقط دو عضو هيات‌مديره در اين شركت داريم. كار ما اين است كه در جلسه‌هاي اين شركت حضور پيدا كنيم، احوالي از دوستان بپرسيم و بعد هم خداحافظي كنيم. اگر افتخاري در اداره اين شركت سراغ داريد، آن را به نام هيات‌مديره «مينو» ثبت كنيد و اگر انتقادي داريد، به خانواده گنجي نسبت ندهید.ما در اين شركت نقش نداريم. اما با همه اين مسائل، «مينو» را هم خيلي دوست دارم.

البته يادآوري يك نكته هم اهميت دارد كه تا حالا ما از شركت مينو، چيزي دريافت نكرده‌ايم. شايد منتظر سود ناشي از افزايش قيمت سهام آن هستيم، اما براي سود سهام شركت، دندان تيز نكرده‌ايم.

*درمورد "سرمایه گذاری ملت" هم برای شما حاشیه ایجاد شد.هنوزهم ادامه دارد. زماني سر و صدا و هياهوي زيادي راجع به "بنياد الزهرا" برپا شد. بعضی سایت ها هنوز هم ادامه می دهند.

اصلا من چيزي به نام" بنياد الزهرا" نمي‌شناسم. ما چنين چيزي نداريم. من هيچ وقت هيچ معامله‌اي با "بنياد الزهرا "نداشتم. تمام اينها نشات گرفته از مصاحبه یک نفر با" راديو آزادي" است. آقايي که به "ریش قرمز" معروف است، پنج سال قبل ، با راديو آزادي مصاحبه كرد و گفت يك "اليگارشي "پنج خانواده‌اي در ايران شکل گرفته است که  خانواده گنجي‌ هم درآن عضویت دارد. همچنين ايشان گفت در معامله‌اي كه برای خرید" دنا "صورت گرفته است فساد وجود داشته است. تلويزيون‌هاي لس‌آنجلسي اين موضوع را تعقيب كردند و من آن زمان به راديو آزادي زنگ زدم و از آنها سوال كردم چه كسي اين سرنخ ها را به شما داده است؟

آنها هم اسم چند نفر را بردند و گفتند شما هم مصاحبه كنيد و گفته‌هاي آنها را رد كنيد. من گفتم حاضر به مصاحبه با راديو آزادي نيستم و مصاحبه نكردم. اين قضيه باعث به‌وجود آمدن يك ذهنيت شد. سايت  سیاسی «پيك‌نت» هم که توسط چپ های شکسته خورده اداره می شود، اين قضيه را تكرار كرد. این سایت هر وقت صفحه خالي داشت اين موضوع را تكرار ‌كرد. يك روز نوشتند ؛ گنجي فارغ‌التحصيل رشته‌ مالي از آمريكا است. من اصلا درس مالي نخوانده‌ام. اين نشان‌دهنده اطلاعات غلط آنها است.

یک بارهم به آمريكا رفتم . شخصي به نام «شهرام همايون» از يك كانال سياسي بارها با هتل من تماس گرفت و گفت من راجع به شما حرف‌هاي غلط و نادرست به مردم مي‌گويم. شما 10هزار دلار به "تلويزيون کانال یک "كمك كنيد، من تمام آنها را تكذيب و از شما در تلويزيون تعريف مي‌كنم. من حتي حاضر به صحبت با او نشدم ايشان در تلويزيون مي‌گفت گنجي رفته و بانك ملت را خريده است.به مردم پیشنهاد می داد که ؛برويد شيشه‌هاي بانك  ملت را بشكنيد چون گنجی آن را خریده است . خیلی خنده داراست.

آقاي درخشنده عضو هيات‌مديره بانك ملت كه الان مديرعامل بانك سپه است،یک بار ازروی مزاح، به من گفت از زماني كه "شهرام همایون" درتلویزیون  عليه شما جبهه گیری کرده است، سپرده‌هاي ما در بانك ملت بيشتر شده است. يعني اين اتفاقات به نفع بانك ملت شد. اطلاعات غلط به شهرام همایون داده بودند که من بانک ملت را خریده ام درحالیکه  من شركت سرمايه‌گذاري بانک ملت را خريده بودم.

 

یک بار به این پرسش پاسخ بدهید که چه کسانی پشت شما هستند؟

چه کسی باید باشد؟شما که روزنامه نگار وطنی هستید بگویید چه کسی باید باشد؟البته یکی از همکاران شما هم یک بار یک اشتباه کرد که خیلی ناراحت شدم. بعد از خرید سهام "سرمایه گذاری بانک ملت" خود شما هم علیه این دادوستد مطالبی نوشتید که واقعیت نداشت. البته کار همکار شما خیلی انتقاد آمیز بود.یک سال بعداز این خبر دیدم "روزنامه همشهری" مطلبی درمورد خرید" سرمایه گذاری ملت"نوشته است.موضوع را پی گیری کردم وگفتم مرد حسابی یک سال ازاین جریان می گذرد وشما حالا به این موضوع پرداخته اید؟چه هدفی دارید که ایشان عذرخواهی کرد وگفت:اشتباه از کامپیوتر بوده است که خبر یک سال پیش را آورده است روی صفحه اول خبرگزاری ایسنا.همین اشتباهات است که گاهی مارا بد جوری به زحمت می اندازد.

گذشته ازآن، من خیلی از مسوولان کشور را مي‌شناسم. اين شناسايي و آشنايي هم به علت حجم و گستردگي فعاليت‌هاي من است. طبيعي است كه من رييس بنياد را بشناسم. ولي شناسايي، دليل بر رانت‌خواري نيست. سوابق من نشان مي‌دهد كه من چه فردي هستم. چه چيزهايي داشته‌ام و الان چه چيزهايي دارم. اگر من از اين آشنايي‌ها استفاده مي‌كردم، اين كار را تا زماني انجام مي‌دادم و بعد مي‌رفتم ولي كارم هنوز ادامه دارد. من صد در صد اين حرف‌ها را تكذيب مي‌كنم، گرچه كاري ندارم كه جايي به نام" بنياد الزهرا "وجود دارد يا نه؟ فعاليت دارد يا خير؟ "بنياد فاطميه" زماني وجود داشت كه بعد ورشكست شد و از بين رفت. من با بنياد فاطميه هم از طريق "جواد نادر شاهي" كه مشاور وزير اقتصاد بود آشنا شدم. بعد به بورس رفتم و سهام آنجا را خريدم و بعد از آن هم ارتباطي با آن جا نداشتم. يك بار هم آقاي "يزدي" را در زمان رياست قوه قضاييه در دفترشان ديدم كه مربوط به كار ديگري بود. من صرفا بخش خصوصي هستم. من هماني هستم كه براي شما معرفي كردم.وام‌دار كسي هم نيستم. فقط مقداري به بانك‌ها بدهكارم! هر چه دارم متعلق به  خودم وخانواده‌ام است. با كسي هم شريك نيستم. درصدهاي ما در خانواده هم الان ديگر مساوي نيست.

 

* من دوباره برمي‌گردم به تراست خانوادگي گنجي.

تراست خانوادگي گنجي نه. لطفا بگوييد گروه صنعتي رازي.

* هرچه شما بگوييد آقاي دكتر. مي‌خواهم بدانم اين گروه صنعتي خانوادگي چند سهامدار دارد؟

ما پنج برادر هستيم به اضافه خانم‌هايمان و فرزندان ما كه مي‌شوند 25نفر.

* اين 25نفر، روي هم رفته، چقدر دارايي دارند؟

چرا نمي‌‌پرسيد چقدر بدهي دارند؟

* چقدر دارايي و چقدر بدهي؟

ما نزديك 75درصد آن چيزي را كه شما دارايي تصور مي‌كنيد، بدهي داريم. من چيز ديگري نمي‌گويم. شما برويد به ترازنامه‌هاي اين شركت‌ها، ارزش روز سهام و دارايي‌هاي آنها نگاه كنيد. به هر صورت در پرتفوي خانوادگي گنجي، سهام شركت‌هايي مثل «مينو»‌، «شيميايي رازي»، «آرتاويل تاير»، «سرمايه‌گذاري ملت»، «سرمايه‌گذاري كارآفرين»،‌ «بانك كارآفرين» و ده‌ها شركت كوچك و بزرگ ديگر وجود دارد. شما كه سرتان به حساب و كتاب است، چرتكه‌اي،‌ ماشين‌حسابي، چيزي برداريد و حساب كنيد. فهرست دارايي‌هاي ما شفاف است و البته يادتان نرود كه پيش از اين گفتم كه من بلدم  بردارايي‌ها و مصارف، مديريت كنم. مديريت بر منابع هنر نيست. در هر صورت من يك كارآفرين هستم كه جنس‌ام با بقيه فرق مي‌كند.

* چرا مي‌گوييد كارآفرين، چرا سرمايه‌گذار نه؟

اين هم برمي‌گردد به دغدغه‌اي كه دارم. با اين اصطلاح يادم كنيد ممنون مي‌شوم. من براي كاري كه مي‌كنم، اعتقاد روشني دارم. چند سال پيش، از طرف فارغ‌التحصيلان "دانشگاه پلي‌تكنيك"، به عنوان كارآفرين نمونه ادوار اين دانشگاه انتخاب شدم. خيلي دوست دارم من را كارآفرين بدانند.

* شما كه گفتيد به اقتصاد آزاد اعتقاد داريد. چرا روي واژه سرمايه‌گذاري رنگ ديگري مي‌پاشيد؟

يك جور اعتقاد است. در هر صورت يك روي سرمايه‌گذاري ايجاد كار و اشتغال است و من ترجيح مي‌دهم صورتم را به اين طرف بگيرم. براي خودم غرور‌آفرين است.

* كدام يكي از گنجي‌هاي نسل جديد ممكن است جاي شما را بگيرد؟

فكر مي‌كنم اميرمحمد اين كار را بكند. ما در خانواده يعني پنج برادر، سه پسر داريم. يكي پسر خودم و دو پسر ديگر هم در خانواده يكي از برادرهايم هستند. بقيه دختر هستند كه البته تحصيل‌كرده و مدير هستند. مثلا سارا دخترم مديرعامل "شيميايي رازي" است. ولي شاخص اين فرزندان،" اميرمحمد گنجي "است كه من فكر مي‌كنم از من هم بهتر مي‌فهمد و بيشتر مي‌داند. نگاه بهتري هم به مسائل دارد و من معتقدم كه اين جوان يكي از شاخص‌هاي صنعت و اقتصاد مملكت خواهد شد. نه به دليل اينكه پسر من است. الان قائم‌مقام من است و تمام شركت‌ها را اداره مي‌كند و من بيشتر در حال توسعه كارها هستم.

* فیلم "پدرخوانده" را دیده اید؟ می خواهم شباهت های شما و"دون کورلئونه" را بدانم.البته ازدید خودتان.

فیلم" پدرخواده" را دیده ام.فیلم خیلی خوبی است. به خصوص بازی "آل پاچینو"  خیلی قشنگ بود.پرسیدید شباهت من با "دون کورلئونه" درچیست؟ شباهت ما دریک چیز خلاصه می شود. او یک سرمایه دار غربی است ومن یک کارآفرین ایرانی.البته بازی زیبای "پاچینو" هرآدمی را عاشق "دون کورلئونه " می کند.

الگوی شرکت خانوادگی گنجی از الگوی خانواده "کورلئونه" گرفته نشده است؟ درخانواده شما حرف آخررا چه کسی می زند؟

 

 چه ربطی دارد؟میلیون ها خانواده دردنیا وجود دارد که اعضای آن "فاند خانوادگی" دارند. مثل خانواده ما.

درخانواده شما حرف آخررا چه کسی می زند؟

 

 به طور معمول حرف آخر را من مي‌زنم. مادر من در سي و هشت سالگي فوت كرد. برادر كوچك من در اين هنگام فقط هشت سال داشت. پنج سال بعد پدرم هم فوت كرد، يعني از غصه مادرم دق كرد. ما در خانواده با عشق بزرگ شديم. من هم، پدر بودم و هم مادر وهم برادر.ما خواهر نداشتيم. وقتي من ازدواج كردم همسر من مثل خواهر خانواده شد. پدر من قبل از مرگ همه دارايي‌‌هايش را به نام من ثبت كرد. بعد از آن من سهم برادرهايم را به آنها دادم.

* اگر كسي بخواهد از اين خانواده جدا شود و ساز خودش را بزند چه؟

ببينيد گفتم كه، سهم خانواده مساوي نيست. در مقطعي من سعي كردم تا فعاليت را گسترش بدهم. اما برادرانم مخالف بودند. من خيلي سريع و جسور هستم. دوست داشتم كارهايي بكنم كه برادرهايم تمايلي به آن نداشتند. من احساس كردم به پاهايم بند و قفل زده شده است. بنابراین تصميم گرفتيم بعضي دارایی ها را مشترك نگه داريم و برخي دارایی ها را جدا كنيم. در آن مقطع من سهام خود در «آرتاويل تاير» را به برادرهايم فروختم و «دنا» را خريدم." سرمايه‌گذاري ملت" و "كارآفرين" را خريدم. شركت مينو و شركت‌هاي ديگري را هم خريدم. برادران من هم خريدهاي ديگري داشتند، "ليزينگ رازي" "بيمه رازي" "لاستيك كردستان "و "لاستيك يزد" را درهمین مقطع راه اندازی کردند. يعني درمدت کوتاهی از هم جدا شديم. اما خانواده كاملا جدا نشد. مثلا برادر من كه هيچ سهمي هم در مينو ندارد، عضو هيات‌مديره آنجا است. ما" رازي "و "كيميارازي" و "كيان‌شيمي" را مشترك نگه داشتيم تا بند و علقه خانوادگي را حفظ كنيم. از طرفي زيرگروه‌هاي خودمان را هم توسعه داديم. الان مي‌توانم بگويم من و پسرم و دخترهايم يك گروه را تشكيل مي‌دهيم. چهار برادر ديگرم يك گروه را تشكيل مي‌دهند. ولي جدا نشده ايم و شكافي نداريم. ولي سرعت من بيشتر بود. اما همين الان سهام من در" رازي "به نام برادرم است. يا مقداري از سهام من در "مهرام "به نام بچه‌هاي برادرم است. يعني بدون هيچ شكافي، كاملا در كنار هم هستيم.

* بهترين تفريح يا دل‌مشغولي اين جمع به جز كار اقتصادي چيست؟

بهترين تفريح ما كار است. همه ما به شدت كار مي‌كنيم. از طرفي علاقه ما به يكديگر بسيار زياد است. لذا اوقات بيكاري هميشه در كنار هم هستيم و اين براي ما خيلي مهم است. البته اين جمع شدن‌ها مختص ايران نيست در كانادا، آمريكا يا دوبي هم در كنار هم جمع مي‌شويم. ولي مركزيت ما ايران است. هيچ كس از افراد خانواده تابعيت خود را عوض نكرده است. با اينكه در بيشتر نقاط دنيا هستيم ولي احساس وحدت و مليت ما حفظ شده است.

 

* آقاي گنجي پول درآوردن مشكل است؟

نه، اين را قبول ندارم. از ذهن كار كشيدن مشكل است، نه پول درآوردن. استراتژي من هيچ‌وقت مديريت منابع نيست. من اعتقاد دارم با دست خالي هم مي‌شود امكان ايجاد كرد. در حقيقت مديريت منابع ،هنر خاصي ندارد، اما مديريت بدهي، حواس جمع و حساب و كتاب و برنامه مي‌خواهد.

* ظاهرا رسيديم به نگاه شما به اقتصاد و سرمايه‌گذاري. چه نگاهي به اقتصاد داريد و الگوي شما براي مديريت چيست؟

گفتم كه طرفدار اقتصاد آزاد هستم. البته خوشحال هستم كه وارد اين مباحث شديم. اينكه بدانيد من چقدر دارايي دارم به چه دردي مي‌خورد. اگر نظر من را مي‌خواهيد، بهتر است پرسش و پاسخ‌هاي شخصي را حذف كنيد. بهتر است با هم در مورد بورس حرف بزنيم و اقتصاد.مي‌دانيد كه كارآفريني در اين كشور، چه مخاطراتي دارد. اصلا همه پيام‌ها و گفت‌وگوهاي شخصي را حذف كنيد. بايد تاكيد كنم كه دوست ندارم يك «شومن» باشم و با دارايي‌هاي خودم بازي كنم. من عقیده های خاصی دارم.به طور مثال برای من سود خیلی مهم نیست.من به ایجاد اشتغال بیشتر اعتقاد دارم.

* آقاي گنجي باور اين نكته خيلي سخت است. يعني اين همه خون دل مي‌خوريد تا سود براي شما مهم نباشد. ظاهرا درست مي‌گويند كه پولدار‌هاي ايراني خيلي محافظه‌كار هستند. در شما اندازه‌اي از نبوغ وجود دارد كه مي‌توانيد پول توليد كنيد. خيلي‌ها در كارخانه‌هاي شما به كار مشغول هستند و اين خيلي اهميت دارد.

نه، اجازه بدهيد تا توضيح بدهم. من نه كارآفريني را رد مي‌كنم و نه قصد دارم نظام كارآفريني را زير سوال ببرم. با پولي هم كه الان دارم، در هر كشوري ثروتمند هستم،‌ اما مانده‌ام و با وجود سن و سالي كه دارم هر روز ايده‌اي جديد خلق مي‌كنم. ايده‌اي جديد براي توليد جديد.من ديگر با كار‌هاي كوچك راضي و قانع نمي‌شوم.دوست دارم كار‌هاي بزرگي بكنم. در اين مدت همه كار كرده‌ام. از توليد رزين و چسب بگيريد تا شكلات و مواد غذايي و حالا مي‌خواهم در توليد برق و انرژي و پالايش فرآورده‌هاي نفتي فعاليت كنم. مقدمات اين پروژه‌ها را بعد از ابلاغيه اصل 44 فراهم كرده‌ام و به شدت در تكاپو هستم تا اين ايده‌ها را در «سرمايه‌گذاري ملت» عملي كنم.

* حالا واقعا تا چه اندازه به حرف‌هايي كه مي‌زنيد اعتقاد داريد؟

من واقعا به آنچه مي‌گويم اعتقاد دارم. بدون تعارف مي‌گويم. احساس مي‌كنم رسالتي دارم تا جايي را كه وطن من است، آباد كنم. دليل ندارد ما از كره‌جنوبي يا مالزي عقب بمانيم. فكر مي‌كنم اگر نخبه‌ها، اراده كنند و همه دست به دست هم بدهيم، حتما كره و مالزي را پشت‌سر خواهيم گذاشت.

رابطه من نوعي با پيشرفت كشورم، رابطه‌اي است كه معامله‌گران بورس نيويورك به آن مي‌گويند «برنده‌- برنده» هرچه كشور من پيشرفت كند، من به عنوان يك شهروند، از اين پيشرفت بهره خواهم برد. شايد خيلي‌ها هستند كه اگر قدمي برمي‌دارند، آن را خبر اول مطبوعات مي‌كنند، اما من در اين دسته قرار نمي‌گيرم. باور كنيد براي من از همه مهم‌تر اين است كه به هدف تعيين‌شده‌ام برسم.

* آقاي گنجي از چه الگويي در مديريت استفاده مي‌كنيد؟

فقط يك روش خاص نيست. گاهي از روش‌هاي مستقيم استفاده مي‌كنم و گاهي از مديريت معكوس. اين ها زياد مهم نيست. مهم استفاده از اين ابزار‌ها در زمان مناسب است. اما كليدي‌ترين ابزار من، صداقت در عمل است. تا حالا اتفاق نيافتاده است كه من قولي داده باشم و به آن عمل نكرده باشم يا كار ديگري برخلاف آن انجام دهم. شايد خيلي كار‌ها را اعلام نكرده باشم، اما اگر اعلام كنم، حتما به آن عمل خواهم كرد.هميشه نسبت دانسته‌هاي من، به آنچه اعلام مي‌كنم، 95 به 5 است.

* داريد براي اميد‌ها و آرزو‌هايتان در سرمايه‌گذاري ملت، بازارگرمي مي‌كنيد؟

كاري كه قرار است انجام گيرد، حاصل 40سال مديريت من است. بزرگ‌تر از همه كار‌هايي كه تا حالا انجام داده‌ام. من حتي در روز‌هايي كه بخش خصوصي ايران در تنگنا بود، براي بخش خصوصي زحمت كشيدم و كار‌هايي كه اكنون در دست پيگيري دارم، به بخش خصوصي كشور اعتبار خواهد داد.

* هنوز هم معتقديد شما يك‌درصد توليد ناخالص داخلي ايران هستيد؟

خيلي پيچيده نيست. ضرب و تقسيم كنيد. ممكن است بيشتر از يك‌درصد هم باشد. اما يادتان باشد يك‌درصد GDP مال من نيست و اين معني را مي‌دهد كه فعاليت‌هاي مستقيم و غيرمستقيم خانواده گنجي، معادل يك‌درصد توليد ناخالص داخلي است. اگر فرض كنيد توليد ناخالص داخلي ايران 218ميليارد دلار باشد، من فكر مي‌كنم، يك درصد GDP كشور، ناشي از فعاليت خانواده گنجي باشد. يك‌درصد اين رقم يعني 2ميليارد دلار كه دارايي‌هاي ما اين ارزش را دارد پس مي‌توانم پرسش شما را تاييد كنم.

* مي‌گويند استراتژي شما در بورس شبيه معامله‌گراني است كه به آنها «مفت‌خر» يا «بزخر» مي‌گويند. اين را قبول داريد؟

نه. نه. نه. اين فقط يك اتهام صنفي است كه از سوي رقبا به من زده مي‌شود.

* ممنون مي‌شوم اگر در رد اين اتهام دليل بياوريد.

شايد منظور شما اين است كه من سهام را در كف مي‌خرم و بعد در اوج مي‌فروشم. من اين اتهام را رد مي‌كنم. خدا رحمت كند رفتگان شما را. پدر مرحوم من هميشه نصيحت مي‌كرد و مي‌گفت:  رسول جان، جنس يك‌توماني را يك‌تومان بخر. اگر 9ريال بخري، طرف هميشه دنبال جنس فروخته شده‌اش خواهد بود و خير نمي‌بيني و اگر 11هزار بخري، تن من در قبر خواهد لرزيد. دوستان نزديك من ‌مي‌دانند كه من به شدت به اين روايت اعتقاد دارم. نمونه‌هايي در همين زمينه دارم كه مي‌تواند ثابت كند من «بزخر» و «مفت‌خر» نيستم.

يك بار از يكي از بزرگان خانه‌اي خريدم كه مجبور شده بود در شرايط خاص، خانه بزرگ خود را بفروشد. متراژ خانه بالا بود و كمتر آدمي مي‌توانست اين خانه را بخرد. پرسيدم خانه را چند مي‌فروشيد؟ به من گفتند: 900واحد. گفتم نمي‌خرم مگر آنكه اين خانه را 950واحد بفروشي. گفتند چرا گران‌تر؟ گفتم احساس مي‌كنم اگر روزي مشكلات شما حل شود، ممكن است فكر كنيد گنجي «بزخري» كرده است و من نمي‌خواهم شما هيچ‌وقت چنين فكري كنيد. امروز كه 8 سال از آن جريان مي‌گذرد، همين دوستان ،همه جا مي‌نشينند و مي‌گويند گنجي مي‌توانست خانه را 900واحد بخرد،‌ اما 950واحد خريد. البته يادتان باشد به هيچ عنوان علاقه ندارم كسي فكر كند چون گنجي پولدار است، مي‌شود هرچيزي را گران‌تر از قيمت واقعي به او فروخت.من خودم را كارشناس مي‌دانم و همه‌چيز را ارزيابي مي‌كنم.

* در مورد سهام بگوييد. چرا فكر مي‌كنند شما ممكن است مفت‌خري كنيد؟

به گذشته‌ها بر‌گرديم و كار‌هاي گذشته را مرور كنيم. از سرمايه‌گذاري ملت شروع مي‌كنم. زماني كه داشتم اين سهم را مي‌خريدم، قيمت آن، روي 130تومان بود. با بانك ملت هم قرارداد بستم كه هر سهم را 130تومان بخرم. در عين حال حتما يادتان هست كه رقابت ساختگي ايجاد كردند، اما من در همان فضاي ساختگي رقابت، هر سهم سرمايه‌گذاري بانك ملت را خريدم 182 تومان. شما كه يادتان هست، آقاي «حاتمي‌يزد» مديرعامل وقت بانك صادرات، چنددقيقه‌اي با شركت «غدير» به مبارزه با من آمد، اما بعد ول كرد و رفت.

* آقاي گنجي شما تكنيكالي خريد و فروش مي‌كنيد يا فاندامنتالي؟

من چون ديد بلندمدت دارم، فاندامنتالي به معاملات نگاه مي‌كنم. هيچ‌وقت از سهم محكم و اصولي‌، نمي‌گذرم.

* اما ظاهرا استراتژي شما در خريد سرمايه‌گذاري ملت خلاف اين را مي‌گويد.

خيلي‌ها ممكن است به سرمايه‌گذاري ملت با ديده خوشبيني نگاه نكنند. اما حتما كبوتر‌هاي سرمايه‌گذاري ملت به خانه باز مي‌گردند. از اواخر امسال خواهيد ديد.

* داريد سيگنال مي‌دهيد؟

مي‌توانيد ننويسيد. شما گفتيد در خريد سرمايه‌گذاري ملت نگاه فاندامنتالي نداشته‌ام و من مي‌خواهم بگويم در خريد اين شركت كاملا اصولگرايي را رعايت كرده‌ام. در عين حال دل كوچكي دارم كه نمي‌توانم حرف را در آن حبس كنم. كار‌هايي دارم در سرمايه‌گذاري ملت انجام مي‌دهم كه خيلي مهم و بزرگ است.

* سرمايه‌گذاري ملت را مي‌گذاريم براي بعد، مي‌خواستم نظر شما را در مورد فضاي به وجود آمده بعد از ابلاغ اصل 44 بدانم. واقعا فضا تغيير كرده است؟

سوال خيلي جالبي است و در عين حال خيلي مهم.بعد از ابلاغيه مقام‌معظم‌رهبري، من دو دسته آدم مي‌بينم. دسته اول كساني هستند كه از فضاي به وجود آمده ذوق‌زده شده‌اند. ذوق‌زده براي اينكه فضايي به وجود آمده است كه براساس آن شايد دولت مجبور شود سهام شركت‌هاي بزرگ خود را به ثمن بخس واگذار كند.

مي‌دانيد كه من عضو هيات‌ نمايندگان اتاق تهران هستم و مي‌خواهم بگويم خوشحالي بي‌حد و حصر اين عده را از نزديك ديده‌ام. اين گروه متاسفانه اكثريت را در اختيار دارند و اگر بخواهم خوشبينانه نگاه كنم، اين آدم‌هاي فرصت‌طلب، 75درصد بخش خصوصي ايران را در اختيار دارند.

من آدم‌هاي زيادي مي‌بينم كه پشت خصوصي‌سازي پنهان شده‌اند و مي‌خواهند كارخانه فولاد مباركه يا ذوب‌آهن را تصاحب كنند. من اين آدم‌ها را مي‌شناسم. آنها درصدد نفوذ به سازمان و مراجع متولي خصوصي‌سازي هستند. اين تفكر در خيلي جاها باعث شد خصوصي‌سازي با پيشاني زمين بخورد. مي‌ترسم آن قدر كار را آلوده كنند كه چند سال بعد همه خصوصي‌سازي‌ها باطل شود.

*آقاي دكتر شما مطمئن هستيد كه اين حرف‌ها را خودماني نمي‌زنيد و ما اجازه داريم اين حرف‌ها را چاپ كنيم.

من با كسي تعارف ندارم. خيلي‌ها به بازي برنده- برنده فكر نمي‌كنند و اين رفتار باعث مي‌شود موجوديت اقتصاد ايران به خطر بيافتد من از طرح اين مسائل هراسي ندارم.

پس بگوييد دسته دوم چه كساني هستند؟

دسته اول آنهايي هستند كه با طرفداري از خصوصي‌سازي، قصد تصاحب شركت‌هاي دولت را دارند. اما دسته دوم آنها هستند كه دنبال آزادسازي اقتصاد هستند.

*يعني اين افراد آزادسازي را مقدم بر خصوصي‌سازي مي‌دانند؟

بله،‌ اين افراد كه شايد 25درصد كارآفرين‌هاي ايران را تشكيل مي‌دهند معتقدند آزادسازي مقدم است بر خصوصي‌سازي. خصوصي‌سازي هر چه باشد مثل بزرگ كردن بچه ديگران مي‌ماند اما اگر دولت اجازه بدهد خودمان بسازيم، مي‌دانيم كه داريد بچه خودمان را بزرگ مي‌كنيم.

من و دوستانم معتقديم خريد سهام شركت‌هاي دولتي در ايران نه تنها مقرون به صرفه نيست كه هزينه‌هاي جانبي هم دارد.اين رويكرد دو دليل دارد اول اينكه هزينه تمام شده كارخانه‌هاي ذيل اصل 44 بالا است. چون اين كارخانه ها دولتي طراحي و اجرا شده است. مثلا كارخانه‌اي كه بايد سه ساله احداث مي‌شد، 12 سال طول كشيد تا به بهره‌برداري رسيد در نتيجه هزينه‌هاي احداث آن بالا رفته است. من معتقدم از اين فضاي بسيار خوبي كه ايجاد شده، استفاده كنيم و به طور مثال 10ميليون تن ظرفيت توليد فولاد براي كشور ايجاد كنيم. يعني ميراث‌خوار نباشيم و به دنبال افزايش توليد باشيم.

*شما با آزادسازي موافقيد نه خصوصي‌سازي؟

بله، ما به دنبال افزايش توليد هستيم. ما معتقديم اين كار را سريع‌تر و ارزان‌تر و كارآمدتر مي‌توانيم انجام دهيم. ما كه گروه دوم بخش خصوصي هستيم ابتدا كشور را ارزيابي مي‌كنيم، ظرفيت‌هاي نسبي و فضاهاي ايجاد شده براي فعاليت را بررسي مي‌كنيم. گروه اكثريت بخش خصوصي به دنبال تغيير سیاست ها هستند. نظر رهبر معظم انقلاب مبني بر اين بود كه 20درصد سهام براي دولت باقي بماند، 35درصد به تعاوني‌ها واگذار شود، 5درصد هم به كاركنان آن شركت واگذار شود و 40درصد بقيه از طريق بورس تقسيم شود.اما اين افراد در پي اين هستند كه با اثر گذاري روي تصميم‌گيري‌ها درصدها را تغيير دهند تا در پايان به جاي 40درصد، 50درصد سهام را در اختيار بگيرند و قدرت خود را بالا ببرند.

اگر اين كار صورت بگيرد مثلا سازمان گسترش صنايع دوهزار ميليارد تومان قيمت‌گذاري مي‌شود كه بسيار شائبه برانگيز است. تمام تلاش اين گروه معطوف به اين هدف است تا به طور مثال سازمان گسترش صنايع را دوميليارد دلار بخرند. اما من مي‌گويم اگر سازمان گسترش صنايع را مجاني به من بدهند آن را تحويل نمي‌گيرم. ما معتقديم كه بايد كارخانه را خودمان ايجاد كنيم. در هر بخشي خودمان بايد پروژه راه‌اندازي و احداث كنيم. البته توان اين كار را هم داريم. منابع مالي بخش خصوصي بايد تجهيز شود و منابع انساني هم برايش تامين شود. متاسفانه بخش خصوصي ما در حد اجرا و اداره پروژه‌هاي بزرگ در كشور توانايي ندارد. يعني اگر شما بخواهيد اسم 50 نفر را بنويسيد كه قادر به اجراي يك پروژه يك‌ميليارد دلاري باشند، كسي را نمي‌توانيد پيدا كنيد. يعني نه توانايي مالي دارند و نه توانايي مديريتي شايد 20 تا 30 شخص و گروه را بتوانيد بيابيد كه داراي تجربه بين‌المللي و انجام پروژه‌هاي سنگين و مذاكره با خارجي‌ها هستند. ما مي‌خواهيم اين مشكل را برطرف كنيم. ما به اين نتيجه رسيديم كه به دنبال خريد كارخانه‌ها نرويم. چون به اين كار اعتقاد نداريم از طرفي بعدها به ما انگ رانت‌خواري خواهند زد حتي اگر كارخانه‌ها را با قيمت‌هاي بالا بخريم. هنوز كه هيچ اتفاقي نيفتاده ، در برخي جاها ما را متهم به رانت‌خواري مي‌كنند. در آلمان ،خصوصي‌سازي به بهترين نحو انجام شد ولي آنها شرايط خوبي را در نظر گرفتند، اشتغال كاركنان را حفظ كردند و خريداران را ملزم به نوسازي كردند. در كشور ما زيرساخت‌هاي چنين اقدامي وجود ندارد. اگر يك كارخانه صدميليوني را به شخصي واگذار كنند و حتي با قيمت بيشتر به او بفروشند و اين فرد با كار و تلاش قيمت كارخانه را بالا برد خواهند گفت كارخانه را مفت خريد. پس اين نيرو بهتر است به دنبال ايجاد و توليد برود. ما در منشور خودمان گفتيم بهتر است كه به دنبال ايجاد باشيم از طرفي بخش خصوصي خالص باشيم يعني دنبال سازمان‌ها و نهادهاي مثل بنياد جانبازان يا ديگر نهادها به صرف داشتن پول و دارايي نباشيم. همچنين حركت خودمان را سريع شروع كنيم. در گروه هم عنوان كرديم هيچ كس محور حركت نباشد چون احتمال تخريب او زياد است.

*به عنوان يك سرمايه‌دار از اين موضوع مي‌ترسيد؟

من اصلا از اين موضوعات ترس و هراسي ندارم. ولي به هر حال اطرافيان به من مي‌گويند تو كه دنبال چنين مسائل نيستي پس مواظب باش. اگر كسي بگويد من به دنبال سودآوري نيستم اصلا بازرگان نيست. من دنبال سود هستم اما به چه قيمتي؟ قيمت براي من بسيار مهم است. معتقدم اگر كل مملكت رشد كند من هم رشد خواهم كرد.

*يعني نگاه شما برنده- برنده است؟

من مي‌گويم اگر كل جامعه سود ببرد اما من ظاهرا سود نبرم مشكلي پيش نمي‌آيد. چون من هم در دراز مدت سود خواهم برد. ما تصميم گرفتيم يك شركت مادر با سرمايه هزار ميليارد تومان تاسيس كنيم. 35درصد سرمايه را موسسان شركت بايد تامين كنند. اين موسسان هم فعالان بخش خصوصي در حوزه‌هاي مختلفي مثل گاز، نفت، IT و... هستند. اين تعداد هم اكنون شركت هستند كه احتمالا تا صدو پنجاه شركت هم افزايش خواهند يافت. كار تاسيس شركت هم هفته آينده به پايان خواهد رسيد. فراخوان جلسه‌اي در اتاق بازرگاني گذاشتيم كه تاكنون اين تعداد جمع شده‌اند و تا پايان هفته جاري 35درصد سرمايه هم واريز خواهد شد.

*يعني يك صندوق سرمايه‌گذاري تاسيس كرده‌ايد؟

نه. صندوق سرمايه‌گذاري نيست، هلدينگ است. نام اين شركت هم ، شركت «سرمايه‌گذاري ايرانيان» است.

*شركت شما چيزي شبيه به هيوندا يا دوو در كره است؟

شما هرطور كه مي‌خواهيد برداشت كنيد. تاكنون چنين اتفاقي در كشور ما رخ نداده و ما در پي ايجاد آن هستيم.

*يعني به دنبال ساخت يك غول سرمايه‌گذاري هستيد؟

بله، تقريبا همان چيزي است كه شما گفتيد. كار موسسان شركت تا پايان هفته آينده به اتمام مي‌رسد بعد از آن پذيره‌نويسي عام شروع مي‌شود كه آن هم ظرف ده روز به پايان خواهد رسيد. با انجام اين اوامر شركت ظرف دو ماه آينده به ثبت خواهد رسيد. اين شركت هزار ميليارد تومانی در 15 رشته شركت‌هاي مادر تخصصي ايجاد خواهد كرد. اين شركت‌ها در زمينه، صنعت، تجارت، معدن، IT، پتروشيمي، نفت، حمل و نقل، بانك و بيمه، ساختمان، بهداشت، صادرات،‌ گاز و محيط زيست فعاليت خواهند كرد. هر كدام از اين شركت‌ها داراي زير مجموعه است. مثلا شركت حمل و نقل شامل حمل و نقل هوايي،‌ دريايي، جاده‌اي و ريلي است. ببينيد مثل اين است كه صنعت يك كشور را بخواهيد بسازيد. ما در واقع مكمل دولت خواهيم شد. دولتي كه با توجه به گستردگي فعاليت‌هايش توان حركت ندارد و هزينه‌هايش بسيار بالا است. ما براي ايجاد يك اشتغال مثلا دوميليون نفري به دولت كمك مي‌كنيم.

*من اينگونه متوجه شدم كه شما از فضاي ايجاد شده در اقتصاد كشور بعد از ابلاغيه اصل 44 كه بحث آزادسازي را مطرح كرده استفاده مي‌كنيد و يك مجموعه يا هلدينگ را ايجاد مي‌كنيد.یعنی شما طرفداران بند های الف وب اصل 44 هستید.

بله، مي‌خواهيم از اين طريق به اهدافي كه رهبر معظم انقلاب مدنظر دارند و بيان كردند دست پيدا كنيم.

*برای ثبت درتاریخ دوباره مجبورم بپرسم. شما قصد ورود به واگذاري‌ها و خريد كارخانه‌هاي دولتي را نداريد؟

گروه ما تمام تلاش خود را به كار مي‌گيرد تا وارد واگذاري‌ها نشود.

*در مورد ديگر اعضاي گروه هم مي‌توانيد توضيح دهيد یا از آنها نام ببريد؟

ما شركت‌هاي بزرگ صنعتي در حوزه‌هاي مختلف را داريم. مثلا در زمينه پيمانكاري نفت و گاز و پتروشيمي شركت «سان فاير» و «كیسون» را داريم.سرمايه‌گذاري ملت و "سرمايه‌گذاري كارآفرين" هم هستند." بيمه رازي" و همه گروه‌هايي كه با ما همسو هستند، در اين جريان حضور دارند. آقاي "خاموشي"، نه خاموشي رييس اتاق ايران بلكه شخص "سيدعلينقي خاموشي" در اين سرمايه‌گذاري با ما همكاري مي‌كنند.خيلي از دوستان ديگر هم در اين جريان يار ما هستند.

در مجموع 110 نفر از بزرگ‌ترين كارآفرين‌هاي ايران در اين سرمايه‌گذاري بزرگ دست به دست هم داده‌اند. من سخنگوي اين گروه نيستم. اما استنباط من اين است كه ما دنبال راه‌اندازي هلدينگي هستم كه اين هلدينگ دو هدف دارد. يكي توليد و ديگري اشتغال و اينكه در اين هلدينگ قرار است 76ميليارد دلار سرمايه‌گذاري صورت گيرد و به نتيجه رسيدن اين پروژه بزرگ به طور قطع جايگاه بخش خصوصي را تغيير فاحشي خواهد داد. من فكر مي‌كنم يك سال طول خواهد كشيد تا كار شركت به پايان برسد و احتمالا 4 سال هم طول خواهد كشيد تا پروژه‌ها به سرانجام برسد.

فكر مي‌كنم راه‌اندازي هلدينگ 76ميليارد دلاري در ايران مناسبات پولي و مالي اقتصاد كشور با بانك‌ها و موسسه‌هاي مالي جهان را تغيير دهد.

*شما چند درصد اين طرح را خواهيد داشت؟

مي‌بينيد كه طرح خيلي بزرگي است اما خانواده گنجي هم به اندازه توان خود در اين طرح سرمايه‌گذاري خواهد كرد.

ما قصد مديريت در اين طرح را نداريم. اما جزو راه‌اندازي كنندگان آن خواهيم بود.

*پذيره‌نويسي و تامين مالي طرح چگونه خواهد بود؟

ظرف دو ماه آينده پذيره‌نويسي خواهيم كرد. شركتي كه با سرمايه 1000ميليارد تومان راه‌اندازي خواهد شد، تامين‌كننده منابع مالي پروژه‌ها خواهد بود و 20درصد منابع مورد نياز پروژه‌ها را تامين خواهد كرد و بقيه نقدينگي مورد نياز از طريق پذيره‌نويسي به دست خواهد آمد. در مجموع از همه ابزارهاي تامين منابع مالي استفاده خواهيم كرد اما در مجموع قصد داريم مشابه سهام عدالت، ما هم به مردم سهام واگذار كنيم.

*فكر مي‌كنيد مردم به سرمايه‌گذاران بخش خصوصي، اعتماد خواهند كرد؟

چرا كه نه، در جريان پذيره‌نويسي اولين شركت ظرف 10 روز موسسان شركت سرمايه‌گذاري لازم را انجام دادند. آنها متعهد شده‌اند كه اگر 65درصد پذيره‌نويسي عمومي صورت نگيرد، خودشان سهام را خريداري كنند. مردم نگاه مي‌كنند كه موسسان يك شركت چه كساني هستند. به نظر من مردم اين روزها به سود هم توجه ويژه‌اي دارند. در مورد شركت هم بايد بگوييم كه قرار است 1000ميليارد تومان بين 15 شركت زير مجموعه تزريق شود.به هر شركت 20ميليارد تومان اختصاص داده خواهد شد به عنوان هيات موسس و پذيره‌نويسي هم احتمالا از 20 روز ديگر آغاز خواهد شد. ما قصد داريم در نخستين قدم 650ميليارد تومان پذيره‌نويسي كنيم.

*بانك‌ها مجاز به سرمايه‌گذاري هستند؟

بانك‌هاي خصوصي بله، اما بانك‌هاي دولتي نه به شركت‌هاي سرمايه‌گذاري دولتي هم اجازه سرمايه‌گذاري نمي‌دهيم.در عين حال هر نفر مي‌تواند تا سقف 10ميليون تومان پذيره‌نويسي كند.